تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1065

مساهمون:

ص١٠٦٥
است و ايمان صفت او است ، باز بر ضد اين اگر در حال سر خويش بنگرد هر چيز كه جز حق است سر خويش آن را جويان بيند ؛ و هر چيز كه او را به حق رساند سر خويش از آن گريزان بيند . بر ايمان خويش ماتم گيرد كه اين كس يا مسلوب الايمان است و يا بر خطر سلب است . و اين را در شاهد مثال است . هركس كه چيزى را جز حق جويان باشد همواره اقبال او به آن كار بايد ، و هميشه آن كار را طالب بايد ، تا يك‌بارى به مراد رسد . چون روى از آن كار بگردانيد و از طلب فروايستاد طمع وجود ببايد بريدن . پس سر را همچنان اقبال و اعراض است كه شخص را هرگز طالب معرض نباشد . و چون طلب چيزى كه شايد كه طلب علت وجود او گردد به اعراض نمىتوان يافتن از [ كسى كه طلب علت وجود او نيست و او را به تو نياز نيست او را به اعراض كى توان يافتن ، ] كه هرچه جز حق‌اند ملك‌اند و حق مالك . ملك به اعراض حاصل مىنيايد ، مالك به اعراض كى حاصل آيد ؟ ! اينك : « يجمعك الى الله » ، معناش اين باشد . باز « يجمعك بالله » معناش آن باشد كه هر چيز كه ترا به خدا رساند به وى متعلق باشى ، و هرچه ترا از خدا ببراند از او گريزان باشى . باز چنان دانى كه اين هرب و طلب مرا به وى نرساند ، لكن مرا به وى هم او رساند . و اگر خواهد با هرب بگيرد و بازدارد ، و اگر نخواهد با طلب حجاب در ميان آرد و راه ندهد . تا هرب و طلب ترا سبب جمع گردند سوى حق تعالى ، و هرب و طلب علت ناديدن طالب را جمع كردند سوى حق . و جملهء تفسير اين سخن آن است كه هر موافقتى كه بتوانى به جاى آرى و هر خلاف كه بتوانى از او دور باش باز اتيان موافقت و ترك مخالفت علت وجود ندانى . لكن در اتيان موافقت منت بينى نه اتيان موافقت ؛ و در ترك مخالفت عصمت بينى نه ترك مخالفت ، تا به ترك مخالفت و اتيان موافقت مجموع باشى الى الله ؛ و به ناديدن هر دو مجموع باشى به الله . باز گفت : « و الله واحد » . حق يكى است ؛ « و المؤمن متوحد » . و مؤمن يگانه