تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1061

مساهمون:

ص١٠٦١
نبيند و معصيت بيند ، چون طاعت نبيند كمر مفلسى بندد و به تضرع و سؤال پيش رود نه به استحقاق . همه نظارهء منت گردد نه نظارهء خدمت . و چون معصيت بيند معذرت پيش برد نه بىحرمتى . و ديدار تعظيم او را از معصيت بازدارد ، و هر دو او را سبب وصلت گردد . اما آن كه گفت : « شهيد الفؤاد [ 14 ب ] لربه » . از قول خدا گفت كه مىگويد :
إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
. و شهيد حاضر باشد : اى يسمع باذنه و يشهد بقلبه . به گوش شنوا باشد و به دل حاضر باشد تا هرچه شنود در وقت شنيدن چنان شنود كه گويى از حق مىشنود . و اين را در شاهد مثال است ، و آن آنست كه هر كس كه مخلوقى را در دل او هيبتى باشد يا حرمتى يا محبتى دل او مغلوب گشته باشد ، و اگرچه به شخص از آن غايب باشد به سر با او حاضر باشد هميشه منتظر باشد امر و پيغام او را و اگر كسى از او پيغام آرد دهندهء پيغام را نبيند فرستندهء پيغام را بيند . در غيبت امر او را همچنان كار بندد كه در حضرت ، تا غيبت او را حضرت گردد و بعد قرب . پس چون مشاهدت مخلوقى كه بر او صفت بعد و غيبت روا است اين كند ، مشاهدت حق كه او را صفت غيبت و بعد روا نيست اولاتر كه چنين كند ! اما آنكه گفت : « سليم اللب » ، از قول خدا گفت كه مىگويد :
إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ،
به معنى مسلم باشد . فعيل به معنى مفعل ، چنان كه قتيل به معنى مقتول . و تفسير سليم آن باشد كه دل خويش به خداوند سپارد و داند كه نگاهداشت دل بر من نيست ، به وى سپارد تا نگاه دارد . و شايد كه معنى سليم ذو سلامت باشد ، يعنى دلى دارد با سلامت از عيوبها و آفتها . و هر معنى كه داند كه دل او را معيوب گرداند دل را از آن معانى پاك دارد . اما آنكه گفت : « متعوذ بربه » اند خسنده باشد به خداى عز و جلّ از آن معنى كه داند كه هرجا كه باشد دشمن بر او راه يابد مگر در حضرت حق كه آنجا راه نيابد ، يا داند كه اگر حق ذره‌اى مرا به من گذارد شقاوت نصيب من آيد ، پيوسته زارى و تضرع مىكند تا