تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1058

مساهمون:

ص١٠٥٨
ما ياد كرديم . لكن اينجا زيادتى است و آن آنست كه ما گفتيم كه ايمان مشاهدت است ، و هرچند مشاهدت بيشتر تعظيم بيشتر . و اين به ظاهر موجود است . چون از مجلس ملك غايب گردند ، هر چون كه خواهند باشند . و چون به مجلس حاضر گشتند با مشاهدت ملك خويشتن را نيارند خاريدن . بايد كه به غايبى بنالند و به حاضرى از بزرگى نينديشند . آن صفت تعظيم است كه مشاهدت تعظيم واجب كند ، چون تعظيم غلبه گيرد از صفات خويش غايب گرداند ، و صفات او حواس است . اگر چيزى پيش او بگذارند نبيند از آنكه بصر او مغلوب تعظيم است ، و اگر چيزى با وى بگويند نشنود ، از آنكه سمع او مغلوب تعظيم است ، و ديگر حواس همچنين ، و باشد كه او را از چيزى پرسند جواب از جاى ديگر دهد ، و باشد كه گوهرى به وى دهند بيفگند و خبر ندارد . تعظيم ملوك دنيا اين كند . بنگر كه تعظيم حق چگونه باشد . پس چون ايمان صادق [ 13 ب ] باشد سر را مشاهدت باشد ، و چون مشاهدت درست آمد تعظيم به‌جاى آيد ، و چون باطن را تعظيم آمد ظاهر تبع باطن آمد . و چون تعظيم باطن بينند شرم دارند خلاف كردن . و اين از بهر آن است كه جوارح بندهء قلب‌اند و قلب ملك ايشان است ، اما قلب اسير حق است . و چون ملك اسير گشت چاكران ملك اسيرتر باشند . پس نشان تعظيم باطن حياى ظاهر باشد ، هرچند باطن را تعظيم بيشتر ظاهر را حيا بيشتر . و هرچند حيا بيشتر خلاف كمتر . و هرچند خلاف بيشتر حيا كمتر . و هرچند حياى ظاهر كمتر تعظيم باطن كمتر . پس اگر به اين معنى نباشد كه اين مؤمن را چندانى صدق ايمان نباشد كه مشاهدت يابد ، بارى چندانى صدق ايمان ببايد كه بداند اگر من شاهد نيم بارى حق سبحانه شاهد من است . همچندان تعظيم دارد او را كه مخلوقى از او بيند روا ندارد كه حق از او بيند . و شايد كه اين را از اين نيكوتر معنىاى باشد ، و آن آنست كه حقيقت ايمان جز حق ناخواستن است چنان كه گفت : و اعبدوا الله و لا
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1058 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى