تشركوا به شيئا . هركه دعوى كند كه مرا صدق ايمان است دعوى كرد كه مرا غير حق به كار نيست . و دليل درستى دعويش آن باشد كه اگر چيزى غير حق بيابد برنگردد ، و اگر برگردد در دعوى كذاب است . و با مخلوقان دروغ گفتن بىشرمى باشد ، با حق تعالى چگونه باشد ؟ ! و كمال بىشرمى باشد دعوى كردن كه مرا تو مىبايى ، و آنگاه به چيزى غير از او بازگشتن .
« و قيل المؤمن مشروح الصدر بنور الاسلام منيب القلب الى ربه شهيد الفؤاد لربه سليم اللب متعوذ بربه محترق بقربه صارخ من بعده » .
اما آنكه گفت مشروح الصدر بنور الاسلام . از قول خدا گفت :
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ
. و پيغامبر عليه - السلام اين را تفسير كرد و گفت : اذا دخل النور القلب انشرح و انفسح قيل و ما علامة ذلك قال التجافى عن دار الغرور و الانابة الى دار الخلود و الاستعداد للموت قبل نزوله . و معنى اين ، و الله اعلم ، آن است كه هرچند دل گشادهتر منورتر ، و هرچند منورتر غيب را بيناتر .
و حقيقت صدق ايمان آن است كه به هر چيزى كه حق تعالى گفت تصديق آرى ، و چون دل به ايمان منور باشد تصديق آرد به فناى دنيا ، و بداند كه مبغوضه و مذمومهء حق است ، و بداند كه حق فرموده است دنيا را به جاى بگذاشتن ، و از بهر حكم فناى او دل در او نبندد . و چون بدانست كه مبغوضهء دوست است او را دشمن دارد ، و از بهر تعظيم امر دوست از او برگردد .
باز به نور اسلام به آخرت نظر كند و آن را به چشم بقا بيند و بداند كه ممدوحهء حق است و بداند كه حق او را امر كرده است طلب كردن او . روى به او [ 14 الف ] آرد و تعظيم امر او را طلب كند ، و اين هر دو تحقيق نگردد مگر به مرگ . داند كه [ مرگ ] او را از دار فنا برهاند و به دار بقا رساند و از خلق جدا كند و به حق رساند مرگ را مستعد باشد . و معنى استعداد مرگ از [ آن ] باشد كه داند كه اين سراى فنا است و آخرت سراى بقا ؛ و فنا با بقا ضديناند ،