تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1060

مساهمون:

ص١٠٦٠
و به يك ضد نتوان رسيد مگر به ترك ديگر ضد . و مرگ در ميان ايشان پل است . هميشه طالب باشد پل را تا به مراد رسد . و اين‌چنان است كه پيغمبر عليه السلام گفت : مثل الدنيا و الآخرة كمثل ضرتين به قدر ما أرضيت إحداهما اسخطت الاخرى . و شايد كه استعداد مرگ بر وصفى باشد كه هرگاه كه مرگ به او رسد او را پشيمانى نبايد خوردن . چنان كه پيغمبر عليه السلام گفت : حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا و زنوا قبل ان توزنوا و استعدوا للعرض الاكبر . و تواند بود كه معنى استعداد مرگ آن باشد كه داند كه دنيا جوار شيطان است و عقبى جوار رحمن . هميشه از جوار شيطان گريزان باشد و جوار حق را جويان . اما آنكه گفت : « منيب القلب الى ربه » . از قول خدا گفت كه مىگويد : من خشى الرحمن بالغيب و جاء بقلب منيب . و منيب راجع باشد ، در هروقت كه باشد و در هر حال كه باشد به خداوند خويش بازگردد . و بيان اين در قصهء دو پيغمبر است : يكى سليمان و ديگر ايوب عليهما السلام . يكى نعمت يافت و ديگر بلا . و نعمت با بلا ضدين‌اند ، لكن هر يك از ايشان از آنچه بود به خداوند بازگشت . سليمان از نعمت‌دهنده نعمت را ديد ، به شكر منعم بازگشت و با نعمت نياراميد ؛ نعم العبد ثنا يافت . و ايوب عليه السلام در بلا مبلى را ديد به صبر به وى بازگشت و از بلا نناليد ، هم نعم العبد ثنا يافت . و جملهء رجوع به حق تعالى آن است كه هرچه بنده را پيش آيد از دو بيرون نيست در حكم دنيا : يا نعمت است يا بلا ، و به هر دو به حق توان رسيدن و از حق توان بريدن ، چنان كه در قصهء ايوب و سليمان ياد كرديم ، و در حكم آخرت از دو بيرون نيست : يا طاعت است يا معصيت ، و به هر دو از حق توان بريدن و به حق توان رسيدن . بريدن از حق به هر دو آن باشد كه طاعت بيند و معصيت نبيند ، چون طاعت ديد منت حق فراموش كرد ، و چون معصيت نديد حرمت حق فراموش كرد . و اين هر دو بنده را قطيعت بار آرد . اما به حق رسيدن آن باشد كه طاعت