نگردند .
و هركه بازگشت خود نديده است . عوض را و بدل را از بهر اصل به جاى بگذارند ، اما اصل را از بهر بدل به جاى نگذارند .
چون آب نيابند تيمم كنند ، لكن با وجود آب تيمم محال است . هركه به حق راه نيابد دست در كون [ 13 الف ] زند . و چون به حق راه يابد او را كون به كار نيايد . آنكه كون گيرد حق نيابد و آنكه حق يابد كون خود اسير او گردد . و هرچند از حق خوف تمامتر مخوفات را از او خوف بيشتر . و هرچند رجا به حق درستتر مرجوات را به وى طمع بيشتر . طمع بر غير حق آنگاه افتد كه از حق بريده گردد ؛ و خوف از غير حق آنگاه پديد آيد كز حق دور افتد . شايد كه ملك كسى را باشد و ملك او را نباشد ، لكن نشايد كه ملك او را باشد و ملك او را نباشد .
و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه صحت ايمان از كمال مشاهدت است ؛ و مشاهدت نباشد مگر به مقام حضرت تا حاضر نباشد شاهد نباشد و تا شاهد نباشد ايمان او صحيح نباشد . چون به حضرت حق ظاهر گشت مشاهدت او درست گشت . و كسى را با آن حضرت راه نيست و در آن حضرت تدبير و تصرف نيست . چون هيچ منفعت را آنجا راه نبود كدام طمع او را ببرد ، و چون هيچ مضرت را آنجا راه نباشد كدام خوف [ او را ] ببرد .
و از اين نيكوتر هست كه صحت ايمان از صحت مشاهدت باشد .
چون مشاهدت صحيح گردد حق او را مشهود گردد ، و صفت حق دو است : قدم و بقا . و آنچه غير حق است صفت او دو است : حدث و فنا . چون نظارهء قدم كرد حدث نزديك او لا شىء گشت ، شايد كه لا شىء بهجاى بگذارند و به شىء تعلق كنند . و نشايد كه شىء بهجاى بگذارند و به لا شىء تعلق سازند ، از شىء به لا شىء باز آمدن خساست همت است .
« و قال بعضهم صدق الايمان التعظيم لله و ثمرته الحياء من الله سبحانه » . گفت راستى ايمان بزرگداشت خدا است عز و جلّ ، و ثمرت بزرگداشت شرم داشتن از خداى ، و اين سخن هم بر آن اصل رود كه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1057
مساهمون: محمد روشن
ص١٠٥٧