تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1046

مساهمون:

ص١٠٤٦
از ايشان تمام‌تر و هم ناقص بودند از آن معنى كه رسول خواست عليه السلام . پس پديد آمد كه اينجا نقصان و كمال وصف خواست . « و وصفهن ايضا بنقصان العقل و الدين و فسر نقصان دينهن بتركهن الصلاة و الصوم فى الحيض و الدين الاسلام و هو الايمان و هما واحد عند من لا يرى العمل من الايمان » . و نيز رسول عليه السلام زنان را ناقص عقل و ناقص دين خواند ، و آن نقصان دين را تفسير كرد و گفت به سبب بگذاشتن نماز و روزه در روزگار حيض ، و اين همه اشارت به آن مىكند كه چون صفت ناقص باشد موصوف را ناقص خوانند . پس زيادت ايمان به اين معنى روا باشد . و اصل اين آن است كه اصل ايمان مشاهدت باطن است هرچند مشاهدت ضعيف‌تر ايمان ضعيف‌تر ، و هرچند مشاهدت قوىتر ايمان قوىتر . و به آن مقدار كه بنده را در باطن مشاهدت خلق زيادت گردد اشتغال او به حق نقصان گيرد تا نقصان او به حدى رسد كه بيكبارگى از حق محجوب گردد ، كه نهايت نقصان فنا است . چون به اين جاى رسد معبود او خلق گردد و در سر او از حق اثر نماند . و باز چون مشاهدت حق زيادت گردد به مقدار قوت زيادت علايق از او ساقط گردد ، نشان كمال او آن باشد كه نيز او را به سر با علايق صحبت نماند ، نه رغبت و نه رهبت . نه به وجود ايشان انس باشد و نه به فراق ايشان وحشت . [ 9 ب ] زيادت و نقصان به اين معنى باشد . « و سئل بعض الكبراء من الايمان فقال الايمان من الله لا يزيد و لا ينقص [ و من الانبياء يزيد و لا ينقص ] و من غيرهم يزيد و ينقص فمعنى قوله من الله لا يزيد و لا ينقص لان الايمان صفة لله تعالى و هو موصوف به [ قال الله تعالى ] :
السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ
، و صفات الله تبارك و تعالى لا يوصف بالزيادة و النقصان » . گفتند ايمان كه صفت خداوند است تعالى نفزايد و نكاهد ، از بهر آنكه حق سبحانه قديم است و صفات او قديم ؛ و بر قديم زيادت و نقصان روا نباشد ؛ از بهر آنكه هرچه زيادت و نقصان پذيرد محدث باشد ، از بهر آنكه چون نقصان پذيرد نهايت نقصان فنا باشد . و هرچه شايد كه فانى