تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1045

مساهمون:

ص١٠٤٥
عين . و اين ميان خلق متعارف است كه دو چيز كه به ذات يكسان باشد ، و لكن چون يكى را صفت نيكو [ تر ] باشد يا تمام‌تر باشد ، گويند اين فزون‌تر و بيشتر و بهتر از آن است . باز اين زيادت و نقصان را بيان كرد و گفت : « و زيادة الايمان من جهة الجودة و الحسن و القوة و نقصانه من نقصانها لا من جهة العين » . و زيادت ايمان از روى [ نيكوى و ] قوت باشد ، و نقصانش همچنين نه از روى عين . و اين‌چنان باشد كه اگر مردى باشد در بلاها صابر و در نعمتها شاكر و به قضاها راضى ، گويند فلان قوى ايمان مردى است . و اگر خلاف اين باشد گويند ضعيف ايمان مردى است . و اين به ظاهر چنان باشد كه دو تن باشند هر دو كامل الخلق ، لكن در خلقت يكى را جمالى و ملاحتى باشد [ 9 الف ] زيادتى كه طباع را صيد كند . و اين ديگر چنان باشد كه طباع از او نافر باشند ، و هر دو را اصل يكسان‌اند ، لكن چون يكى را اوصاف زيادت آمد ميان قيمت ايشان تفاضل بسيار افتاد . همچنين نيز چون ايمان بنده بر زيادت اوصاف آراسته گردد ثواب [ آن ] ايمان را نهايت نباشد . و ديگر مثال اين آن است كه دو قنديل افروخته باشد ، لكن يكى را آبگينه صافىتر باشد و آن روشن‌تر باشد و روغن بىمكدر باشد و پليته پاكيزه‌تر باشد ، هر دو در اصل يكسان‌اند . لكن ميان ضياء ايشان تفاوت بسيار باشد . و اينكه ياد كرديم بنا است بر قول خداى عز و جلّ كه مىگويد :
الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ
، الآيه . باز قول پيغامبر عليه السلام حجت آورد و گفت : « و قد قال النبى عليه السلام كمل من الرجال كثير و لم يكمل من النساء الا اربع » . و اين چهار زن يكى مريم بود و ديگر آسيه و سيم فاطمه و چهارم خديجه بنت خويلد . باز گفت : « و لم يكن نقصان سائر النساء من جهة اعيانهن و لكن من جهة الصفة » . و اين كه پيغامبر عليه السلام اين چهار زن را كامل خواند و ديگران را ناقص نه از آن معنى بود كه اين چهار تن را زيادتى خلقتى بود كه ديگران را نبود ، بلكه از زنان بسيار بودند به خلقت