كه دون انبياءاند بيفزايد باطن ايشان به قوت و يقين . و بكاهد از فروع به تقصير از فرائض و به جاى آوردن نهيها .
و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه ظاهر تبع باطن است ، هرچند باطن قوىتر مشاهدت او بيشتر . و محبت او درستتر ، ظاهر او منقادتر . و هرچند معانى باطن او ناقصتر ظاهر او كاهلتر و غافلتر . و به نقصان ظاهر و زيادت او دليلكننده بر زيادت و نقصان باطن .
« و الانبياء عليهم السلام معصومون عن ارتكاب المناهى و محفوظون فى الفرائض [ 10 ب ] عن التقصير فلا يوصفون بالنقصان فى شىء من اوصافهم » . باز انبيا عليهم السلام معصوم باشند از آنكه مناهى خدا را كار بندند و محفوظ باشند در فرائض از تقصير آوردن . پس اوصاف ايشان را نقصان نباشد ، از اين معنى گفتيم كه ايمان ايشان زيادت پذيرد و نقصان نپذيرد .
و اين سخن كه ياد كرد كه انبياء عليهم السلام از مناهى معصوم باشند و از تقصير محفوظ [ باشند ] مراد نه آن است كه بر انبياء عليهم السلام زلت نرود ، لكن مراد آن است كه ايشان قصد خلاف نكنند ، لكن آنچه بر ايشان رود بىقصد رود . [ چون بر كسى چيزى بىقصد رود ] ورا مرتكب نخوانند ، لكن با اين همه چون بر ايشان رود حال نقصان گيرد ، لكن ايشان مذموم نباشند براى عدم قصد را . و به اصلاح آن نقصان مشغول گردند نصب شريعت را . و آنكه [ گفتند ] محفوظ باشند در فرائض از تقصير . معنى اين است كه به قصد تقصير نكنند هرچند توانند ، لكن با اين همه خود بنده در حق خداوند خويش جز مقصر نباشد ، لكن به تقصير خدمت مؤاخذ نباشد چه به تقصير قصد مؤاخذ باشد .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1049
مساهمون: محمد روشن
ص١٠٤٩