گردد محدث باشد ، و چون زيادت پذيرد بيش از قبول ، زيادت ناقص بوده باشد ، و ناقص محدث باشد . و نيز هرچه زيادت و نقصان پذيرد معيوب باشد و قديم از عيب منزه باشد .
« و يجوز ان يكون الايمان من الله تعالى هو الذى قسمه للعبد منه فى سابق علمه لا يزيد وقت ظهوره و لا ينقص عما علمه منه [ قسمه له ] » . ديگر ايمان از خداى تعالى شايد كه آن باشد كه در سابق علم خود بنده را ايمان قسمت كرده باشد بر آن مقدار كه قسمت رفته باشد . چون پديد آيد زيادت و نقصان روا نباشد ، از بهر آنكه قسمت بر غفلت نبوده است چه بر علم بوده است . و آن علم را كه قسمت از او آمده است زيادت و نقصان روا نيست ، قسمت را هم روا نباشد .
اما ايمان كه صفت انبيا است زيادت پذيرد و نقصان نپذيرد ، در كتاب چنين مىگويد كه :
« و الانبياء عليهم السلام فى مقام المزيد من الله تعالى من جهة القوة و اليقين » . و انبياء عليهم السلام در مقام مزيداند و هميشه از خدا ايشان را قوت و يقين در مشاهدت زيادت مىگردد . و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه آنچه انبيا را داده باشد از كرامات ظاهر و باطن نشايد كه باز ستاند كه باز استدن كرامات طرد است ، و انبياء مطرود نباشند . لكن به ابقاى داده كرامت زيادت شود . چون كرامت زيادت مىشود قوت و يقين زيادت مىگردد ، و اين ظاهر است .
نبينى كه از اول چون موسى عليه السلام عصا بيفگند و بازگشت بترسيد تا امر آمد كه : خذها و لا تخف . باز چون به روزگار عادت كرد ، اين عصا ثعبان گشت تا هزار هزار عصا بخورد و در موسى عليه السلام ذرهاى اثر نكرد . و نيز دليل بر اين قصهء ابراهيم است عليه السلام كه گفت : ارنى كيف تحيى الموتى ، تا عتاب آمد كه : او لم تؤمن . جواب داد يكى : و لكن ليطمئن قلبى . و ما دانيم كه او را ايمان بود ، لكن اين طمأنينت دل او زيادت قوت و يقين بود كه ايمانش پيش از احياى موتى [ خبرى بود و از پس احياى موتى ] معاينه گشت ، [ 10 الف ] و معاينه قوىتر از خبر باشد . و نبينى كه پيغامبر عليه السلام گفت : ليس [ الخبر كالمعاينة ] .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1047
مساهمون: محمد روشن
ص١٠٤٧