و از اين همه قوىتر دليل آن است كه هيچ شك نيست كه مصطفى عليه السلام از اول حال خويش هم ايمان داشت و هم يقين ، لكن با اين همه حالش چنان بود كه از ديدن جبرئيل عليه السلام منهزم گشت و به خانه درآمد و گفت : زملونى زملونى دثرونى دثرونى تا جبريل بيامد و گفت :
يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا
[ نصفه او نقص منه قليلا ، و نيز گفت ] :
يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ .
اول حال چنين بود ، و هرچند كه مشاهدت فزونتر مىگشت يقين قوىتر مىگشت ، تا به جايى رسيد كه دوزخ با همه دركات و الوان عذاب بديد و بهشت با همه درجات و الوان نعيم بديد ؛ و همه ملائكه را بديد يك ذره از جاى بنرفت . و همان جبريل كه مصطفى عليه السلام از ديدار او به اول متغير مىگشت عاجز آمد از قدم نهادن در آنجا كه مصطفى رفت . اينكه زيادت انبياء بر اين معنى باشد و جبريل به آخر همانجا بود كه اول بود . و مصطفى عليه السلام به جايى رسيد كه جبريل را راه نماند .
باز در كتاب ياد كرد و گفت :
« و مشاهدات احوال الغيوب » . و چون پيغامبران عليهم السلام احوال غيب را شاهدتر گردند يقين ايشان قوىتر گردد .
« كما قال الله تعالى :
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ
» . و اين را در شاهد مثال است . نبينى كه آن كس كه مارافسايى نداند چون از دور مار بيند هزيمت شود ، باز آنكه مار فسايى داند با مار بازى كند و باك ندارد . و نيز كسى كه او را با آتش كار نباشد بوى آتش به وى رسد مجروح گردد و بسوزد . باز آنكس كه او را كار به آتش باشد يا پيش آتش خوى كرده باشد ، آتش كوچك او را زيان ندارد . و از اين سبب گفتهاند بزرگان كه هركه با بلا خو كرده باشد بلا او را غذا گردد و نعمت او را بلا گردد . باز چون بلا او را غذا گشت از نعمت ترسان گردد ، و آنكه او را نعمت غذا گشت ، از بلا ترسان گردد . باز گفت :
« و سائر المؤمنين يزيد فى بواطنهم بالقوة و اليقين و ينقص من فروعه بالتقصير فى الفرائض و ارتكاب المناهى » . باز ديگر مؤمنان