تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1042

مساهمون:

ص١٠٤٢
مختلف‌اند كه از چه معنى مشتق است . و گروهى گفته‌اند كه از تصديق است ، چنان كه خدا گفت در قصهء پسران يعقوب عليهم السلام :
وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا
اى بمصدق لنا . و گروهى ايمان را اشتقاق از امن دارند چنان كه خدا گفت : و
مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً
. پس آن گروه كه از تصديق دارند اصل او را زيادت و نقصان روا ندارند ، از بهر آنكه در تصديق زيادت آنگاه روا باشد كه مصدق به به زيادت گردد و نقصان آنگاه روا باشد كه مصدق به به ناقص گردد . اما آن گروه كه اصل ايمان از امن دارند زيادت و نقصان روا دارند . اكنون در كتاب قول اين طايفه ياد مىكند و مىگويد : مؤمن نام خدا است چنان كه گفت : السلام المؤمن المهيمن ، و خدا را كه مؤمن خوانند از آن خوانند كه چون مؤمن ايمان آرد او را از عذاب خويش آمن گرداند . پس مؤمن چون اقرار [ 8 الف ] و تصديق آورد و همه فرائض به جاى آورد و از منهيات باز ايستاد از عذاب خدا آمن گشت ، يعنى چون ايمان از بهر آمن گردانيدن باشد و آمنى بنده به اين معانى باشد كه ياد كرديم تمام آمن گردد ، و ايمان او ايمانى باشد تمام . « و من لم يأت بشىء من ذلك فهو مخلد فى النار » . و هركه از اين چيزها هيچ نيارد جاودانه دوزخى گردد و او را از هيچ وجه امن نباشد . لاجرم او را ايمان نباشد . « و الذى أقرّ و صدق و قصر فى الاعمال فجائز ان يكون معذبا غير مخلد » . و آنكه اقرار و تصديق بياورد و در اعمال تقصير كند روا باشد كه معذب باشد لكن مخلد نباشد ، و اين بنا است بر مذهب سنت و جماعت كه مؤمن عاصى را عذاب از واجبات نيست ، و نيز مغفرت از واجبات نيست ، لكن در حكم جواز است روا باشد كه خدا او را عذاب كند ، و روا باشد كه بيامرزد . پس از عذاب آمنى نيست لكن او را با اين همه خلود در عذاب روا نباشد ، از بهر آنكه مذهب سنت و جماعت آن است كه مؤمن مخلد در دوزخ نباشد . « فهذا آمن من الخلود غير آمن من العذاب فكان امنه ناقصا غير