و اين چنان است كه موسى صلى الله عليه و سلم ريش هارون بگرفت چنان كه خداى عز و جلّ گفت :
يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي .
و اگر ما به دل بينديشيم كه ريش هارون بگيريم ما را زيان دارد . پس چون خداى عز و جلّ ما را بدان زمانه نيافريده بود تا ما را بدان دنيا مبتلا نكرد ، اولاتر كه ما اندر اين زمانه زبان از ايشان نگاه داريم و مر ايشان را نگوييم خاصه معاويه را كه كاتب الوحى بود و خال مؤمنان بود ؛ از بهر آنكه ام حبيبه رضى الله عنها خواهر وى بود و زن رسول صلى الله عليه و سلم بود ؛ و زنان رسول عليه السلام مادران مؤمناناند . و چگونه طعن كنيم اندر وى و اندر اصحاب وى ؛ كه زبير با وى بود و پيغامبر زبير را به بهشت گواهى داده بود و مر قاتل ورا دوزخى گفته بود . تا كشندهء وى سوى على آمد و على را خبر داد كه من زبير را كشتم . گفت : انت فى النار سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول قاتل الزبير فى النار . آن روز بدين حديث چهار هزار تن از على برگشتند ، گفتند اگر با تو باشيم دوزخ و اگر با تو نباشيم هم دوزخ پس نيكوتر آن بود كه ما نيز زبان نگاه داريم و دوستى جمله در دل همىداريم .
قوله : « و لم يروا ذلك قادحا فيما سبق لهم من الله الحسنى » . گفت :
و آن خلاف كه ميان ايشان رفت قدح نكرد اندر حسنى كه مر ايشان را از خداى عز و جلّ سابق رفته است . اين اشارت است بدانكه خداى عز و جلّ گفت :
وَ كُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى .
خداى عز و جلّ دانسته بود كه ميان ايشان چه رود با همين مر ايشان را به بهشت وعده كرد . پس ايشان را بهشت يقين است ؛ از بهر آنكه وعدهء خداى تعالى واجب بود . باز ما را بهشت شك است ؛ باز محال باشد كسى را كه مر او را بهشت شك باشد طعن كردن اندر آن كسى كه مر او را بهشت يقين باشد .
و بعضى علما گفتهاند كه آن اختلاف كه خداوند عز و جلّ اندر ميان ايشان افگند رحمتى بود از خداى [ 153 ب ] عز و جلّ اندر اين امت تا احكام اهل قبله بدانند . و ابو حنيفه رحمه الله از اينجا گفت كه اگر اختلاف ميان ايشان نبودى ما ندانستمانى كه ما را اندر