تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 767

مساهمون:

ص٧٦٧
بود يا پسوده بود چشم نابينا بينا كرد ، حكم آن پيراهن حكم دليل است . هركه از حق تعالى محجوب بود دليل ورا راه نمايد ؛ چشم نابيناى وى كه حق را همىنبيند بدان دليل بينا شود تا بيند ؛ همچون چشم يعقوب به پيراهن . باز چون يعقوب به يوسف رسيد ، به پيراهن بيش حاجت نيامد . آن پيراهن كه كثيف بود حجاب گشت . تا دوست غايب بود پيراهن غيبت را حضرت كرد ؛ چون دوست حاضر گشت اگر به پيراهن مشغول گشتى حضرت غيبت گشتى ! و اين سخن كه ما گفتيم كه اندر حال مشاهدت دوست از غير دوست خبر ندارد . اين را به خبر حجت آمده است نيز كه عبد الله بن عمر طواف همىكرد گرد كعبه . مردى بر وى سلام كرد . جواب ندادش . پيش پدرش از وى گله كرد . مر او را بگفت [ لم ما رددت الجواب ] . جواب داد پدر را : كنا نتراءى بالله فى ذلك المكان . آنكه عبد الله بن عمر اين جواب داد و عمر بر وى انكار نكرد درست شد كه شايد كه مر عارف را با حق عز و جلّ اندر سر چنان مشاهده افتد كه از غير حق خبر ندارد . و از اين قوىتر دليل خبر پيغامبر است صلى الله عليه و سلم كه گفت : لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل . چون ملك مقرب را و نبى مرسل را راه نمايد دليل را راه چگونه ماند ؟ ! و جمله سخن آن است كه هركسى كه به چيزى غير حق نظر همىكند ، دليل آن است كه حق را عز و جلّ نديده است . من شاهد الحق الاكبر لم يلتفت الى الكونين . پس هركه رسيد يا ديد برنگشت ؛ و هركه برگشت خود نرسيده و نديده است . تا بزرگان چنين گفته‌اند اندر اين طايفه : ما رجع من رجع الا عن الطريق فاما من وصل لم يرجع . هركسى كه رسيد يا ديد از نظر غير همچنان ترسد كه از زنار . صنع غايبان را دليل است به غيبت صنع بينند تا به صانع رسند . باز ديدن صنع اندر حضرت بت است . من نظر الى شىء سوى الحق فى حال مشاهدة الحق كانما عبد الصنم . و از اين صعب‌تر سخن است ، عبادت صنم اندر غيبت از وصول نوميد نكند . شايد كه اين صنم از پيش بردارند تا و اصل گردد . باز ديدن غير دوست اندر حال مشاهدت دوست نوميدى افگند كه هرگز اين