تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
بيان چيزى عاجز باشد از نفس آن چيز عاجزتر ! و نيز گفت :
« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً »
.
بيان كرد كه قرآن شفا و رحمت دوستان است و عين همان قرآن هلاك دشمنان است . عين يك چيز منجى و مهلك متناقض باشد ؛ و لكن همىبنمايد كه اندر هرچه باشد هرچه خواهم توانم كردن از عين يك شىء خواهم هلاك آرم و خواهم نجات دهم . و خبر داد كه انزال قرآن شفا و رحمت گشت مر مؤمنان را . و اين قرآن كلام وى و صفت وى ، يعنى از بيگانگى كه شفا يافتند و آشنا گشتند به صفت ما گشتند ؛ و از عداوت كه شفا يافتند و محبت يافتند و از هوان و بعد كه برستند و عز و قرب ما يافتند به صفت ما يافتند . يعنى صفت ما بود كه ايشان را به ما رسانيد . و نيز گفت :
« وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها »
.
مرا به نامهاى ما خوانيد كه نامهاى من نيكوتر است ، يعنى از نام من راه بريد تا مرا كه مسمىام از نامم بدانيد ، يعنى از عزيز عز من بينيد كه چون من عزيزم اين نام من از من روا نه كه ذليل گردد . بدانيد كه عز صفتى است مرا كه هرگز ذل نباشد مرا ؛ و چون بدانيد كه مرا ملك نامى است ازلى ، پيدا شود شما را كه ملك مرا زوال نيست . غير ما را خدمت كردن آنگاه روا باشد كه ملك ما را زوال آيد ؛ و به غير ما طمع كردن آنگاه بايد كه مر عز ما را ذل آيد ؛ و به غير ما استغنا كردن آنگاه بايد كه قدرت ما را عجز آيد ؛ و به غير ما التجا كردن آنگاه بايد كه سلطان ما را عزل آيد ؛ و از ما ايمن بودن آنگاه بايد كه ارادت ما را غفلت آيد ؛ و از ما نوميد آنگاه بايد بودن كه كرم ما را لوم آيد . پس چون خاص اين صفات و اين اسماء وى بدانستند و به معانى اين اسماء و صفات تعلق كردند ، از غير وى مستغنى گشتند . اينك تعرف خاص به اسما و صفات وى اين است . از اسم به مسمى نگرستند و از صفت به موصوف نگرستند ، چنان كه عام از خلق به خالق نگرستند . باز انبيا را عليهم السلام تعرف كرد به ذات خويش تا از وى هم به وى نگرستند نه از غير وى به وى و نه از صفات وى به وى . عام مشغول فعل وى گشتند و به صفات نپرداختند . باز خاص
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 762 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى