كرد و لذت نظارهء مبلى مر ايشان را از نظارهء الم مشغول كرد ، با معطى بماندند و به عطا نپرداختند . با مبلى بماندند و از بلا خبر نداشتند . الا و رأيت الله قبله ، اين باشد .
و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه بديدند كه حق عز و جلّ بود مر ايشان را پيش از آنكه هيچ چيز بود مر ايشان را ، از بهر آنكه جز حق عز و جلّ هيچ چيز مرا نباشد تا نخست من نباشم . باز حق عز و جلّ مرا بود پيش از آنكه من بودم . محال باشد كه من بهجاى مانم آن را كه مرا بود پيش از آنكه من بودم ؛ از بهر آنكه تا من نباشم مرا نباشد . و نيز ديدند كه هرچه ما را بود آنگاه بود كه نخست وى ما را بود . اگر [ وى ] ما را باشد كونين ما را باشد ، و اگر وى ما را نباشد ذرهاى ما را نباشد . و نيز بديدند كه همه چيزها مسخراتاند ، يك ذره از كونين با ما صحبت نكرد الا تحت مراد و اطلاق وى . مسخر را اختيار نباشد . چنان كه حق عز و جلّ گفت :
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ .
چون ديدند كه عالم مسخراتاند به تسخير مسخر ما را گرديد [ 206 ب ] نه به مراد خويش . نظارهء مسخر مر ايشان را از نظارهء مسخرات مشغول كرد ، الا و رأيت الله قبله ، اين باشد .
و شايد كه مر اين را به از اين معنى باشد ؛ و آن آنست كه قبلى بدين معانى نباشد ، و لكن قبلى بدان معنى باشد كه فى الله خلف عن كل فائت لا يخلف عنه شىء بعد فواته . وجود وى به جاى كل بايستد .
يقوم مقام الكل و لا ينوب عن الكل ، هيچ چيز به جاى وى نايستد .
لا ينوب منابه و لا يقوم مقامه . فوات كل با وجود وى وجود است نه فوات ، و وجود كونين با فوات وى عدم است نه وجود . چون پيشى حق بر كونين بدين معنى بديدند ، نظارهء حق گشتند و به خلق نپرداختند . الا و رأيت الله قبله ، اين باشد .
ثم قال : « [ و قال ] ابن عطاء تعرف الى العامة بخلقه لقوله تعالى :
أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ ،
الآيه ، و الى الخاصة بكلامه و صفاته : أ فلا يتدبرون القرآن ، و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين ، و لله الاسماء الحسنى ، و الى الانبياء بنفسه كما قال : و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان