بر مشغول كند ، الا و رأيت الله قبله اين باشد . و شايد كه اين را معنى ديگر باشد [ و آن آنست ] كه ورا بيش از همه چيزها بيند به معانى .
ورا قدرت بيش از همه قادران بيند . هيبت قدرت وى را از خوف اغيار فارغ كند ، و علم ورا بيش از علم همه عالمان بيند . جلالت وى مر ورا از شرم همه عالمان مشغول كند . كرم وى بيش از كرم همه كريمان بيند ، و جاى وى از اغيار ببرد ، سلطانى وى بيش از سلطانى همه سلطانان بيند . رعب اغيار از وى ببرد . غناى وى بيش از غناى همه غنيان بيند . طمع وى از اغيار ببرد . محال باشد كه از قادر به عاجز آيد ، وز غنى به فقير آيد ، و از كريم به لئيم آيد ، و از باقى به فانى آيد . چون پيش وى اندر اين صفات و معانى كه ياد كرديم بيند مشغول وى گردد ، به غير وى نپردازد . الا و رأيت الله قبله اين باشد .
و شايد كه مر اين را بهتر از اين معنى باشد ، و آن آنست كه صحبت حق با بنده بيشى دارد بر صحبت خلق . مخلوق با وى بىعلت دوستى نكند . باز حق تعالى بىعلت دوستى كند . بر كند و مكافا نخواهد ، عيب پوشد و پرده ندراند . خدمت با تقصير روا دارد ، عطا بيشمار بخشد و جفا بيشمار آمرزد . وقتى را جاودان مكافات دهد ؛ و انواع بر ورا شمار نيست : و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها . بينى حق تعالى بر خلق بدين معانى بيند بستهء وى گردد ، به خلق نپردازد ، الا و رأيت الله قبله ، اين باشد .
و شايد كه مر اين را لطيفتر معنى باشد ، و آن آنست كه هرچه ورا دهند از نعيم كونين آن نعيم را داند كه آن منعم است ، ترسد كه اشغال وى به نظر نعيم مر ورا از منعم مشغول كند ؛ و از بهر اين است كه اعدا مختصاند به نعيم ، و اوليا مختصاند به بلا ، كه نعيم از دوست مشغول كند و بلا به دوست رساند . با نعيم آراميدن است و از بلا گريختن است . نعيم دوست نه و بلا دوست نه . اين يكى با جز دوست بياراميد ، دوست برهانيد ؛ و آن يكى از جز دوست برميد به دوست رسيد . بلا دام است و گرفتن است ، نعيم منجنيق است و انداختن است . چون اوليا اين بديدند از همه بگريختند . اندر عطا معطى ديدند و اندر بلا مبلى ديدند . لذت نظارهء معطى مر ايشان را از لذت نظارهء عطا مشغول
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 758
مساهمون: محمد روشن
ص٧٥٨