چون دلالت لطف نمودن اندر يوسف بيش بود ، بر پدر وى عزيزتر بود از ديگران . همه فرزندان فرزند بودند همچنانكه همه آهنها آهناند ، و لكن يوسف محل آينه داشت . آن كسى كه وى اندر چيزى خويشتن بيند آن چيز را عزيزتر از همه چيزها دارد . پس كسى كه اندر چيزى دوست بيند اولاتر كه مر او را از همه چيزها عزيزتر دارد كه دوست از همه عزيزتر است ؛ هم از نفس هم از جان و هم از دل . اينك آن سخن كه گفت : ما رأيت شيئا الا و رأيت الله فيه ، معنيش اين باشد .
تا بزرگان چنين گفتهاند هركه غير حق پرستيد نه از بهر آن پرستيد كه ورا حق نبايست ، و لكن از بايست حق چون به حق راه نيافت چنگ اندر صنع وى زد . بر نقش عشق آوردن بر نقاش عشق آوردن است ؛ و مر صورت را ستودن مر مصور را ستودن است . از بهر آنكه نقش به نقاش نقش گشت ، و صورت به مصور صورت گشت . هركه گويد اين صورت نگر ، چنانستى گويى همىگويد اين لطيفى صنع مصور نگر . و هركه گويد اين لطيفى نقش نگر ، چنانستى گويى همىگويد اين لطيفى نقاش نگر . الا و رأيت الله فيه ، اين باشد . و اين سخن بنا است بر قول خداى عز و جلّ :
هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ .
مراد نظارهء رحم نيست چه مراد نظارهء صنع است اندر رحم . و جايى ديگر گفت :
وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ .
مراد نمودن صورت ما نيست به ما ، [ 205 ب ] چه ما خود صورت همىبينيم . ديده را نمودن محال است ، و لكن از صورت مراد مصور نمودن است تا از صورت مصور بيند نه صورت ؛ و همه آيات قرآن بدين معنى است . الا و رأيت الله فيه اين باشد .
باز آنكه گفت : الا رأيت الله قبله ، مر اين را معانى است يكى معنى آن است ، و الله اعلم ، كه صانع همواره بر صنع سابق است ، نخست وجود صانع است باز صنع ، [ نخست وجود فاعل است باز ] فعل وى ، و باز حصول مصنوع از مصنوع به صنع نگرد ، و از صنع به صانع نگرد ، بيند . وجود صانع پيش از صنع از نظارهء صنع فارغ گردد ؛ از بهر آنكه همه صنعها را اول است و آن اوليت صنعها به