تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣
چنان بايستى كه جان‌دهنده به محل برتر بودى از اين رازدارنده كه رنج جان دادن از رنج راز داشتن صعب‌تر ! پس آنجا كار بيش آيد و رنج بيش و قربت كمتر ، و اينجا رنج كمتر و قرب بيشتر . و اين به روزگارها ملك را يك بار بيند ؛ و اين پيوسته به ديدار ملك است . چون اهل سر بود نخست مشاهدت يافت تا سر را بشايست . پس عام اهل مجاهدت‌اند و خاص اهل مشاهدت‌اند . آن را مجاهدت آمد و اين را مشاهدت . مجاهدت اندر بعد روا باشد ؛ باز مشاهدت جز اندر قرب روا نباشد ، آنجا به ثمرت مجاهدت برآمد و اينجا ثمرت مشاهدت برآمد ؛ اينك خاص اين باشد و عام آن . ثم قال : « و كل لم يعرفه فى الحقيقة الا به » . و همه ورا به حقيقت نشناختند مگر هم به وى . يعنى عام كه ورا بشناختند به تعريف وى شناختند كه مر ايشان را به خود شناسا گردانيد به نمودن آيات و دلايل ؛ باز خاص ورا بشناختند به تعريف وى شناختند كه خود را به ايشان شناخته گردانيد تا بتوانستند ورا شناختن ؛ و اگر تعريف وى نبودى عام مر ورا نشناختى ؛ و اگر تعريف وى نبودى خاص مر او را نشناختى . پس درست گشت كه همه ورا به وى شناختند . و اندر زير اين سخن اشارت است كه خلق از آنجا كه خلق‌اند از معرفت معزول‌اند . نه آن شناسد ورا كه خواهد كه مر او را بشناسد ، چه آن شناسد مر او را كه او خواهد كه بشناسد . و بر اين معنى سخن بسيار ياد كرديم . ثم قال : « و هذا كما قال [ 205 الف ] محمد بن واسع ما رايت شيئا الا و رأيت الله فيه و قال غيره ما رأيت شيئا الا و رأيت الله قبله » . محمد بن واسع گويد هيچ چيز نديدم الا خداى عز و جلّ را اندر وى بديدم . باز ديگرى گويد از بزرگان كه هيچ چيز نديدم مگر خداى را پيش از آن بديدم . و اين هر دو سخن بزرگ‌اند . اما ديدن خداى عز و جلّ اندر چيزها طريق استدلال است از صنع به صانع كه همه صنعها بر صانع گوا است و همه فعلها بر فاعل دليل است . اندر هر چيزى كه بنگرى كردگار ورا اندر وى بينى [ . بدان مقدار كه ترا ديدار دهند اندر آن صنع بنگرى لطافت صنع صانع اندر وى بينى . ]