است ؛ و اگر نظر وى خطا افتد مصنوعات را نبيند هم با صانع بماند .
پس راه يافته است . هر كجا راه گم كند به سر راه بازآيد . باز بر اين بر دليل آورد قصهء ابراهيم صلوات الله عليه و على الانبياء بعده .
« كما قال ابراهيم عليه السلام :
لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
» . اين ترك مصنوع بود تا به صانع راه برد . « لا احب » ترك و تبرا باشد چنگ اندر آيات بزد ، و لكن چون اقوال آيات بديد از آفلان تبرا كرد . چنگ بدان زد كه ورا افول نباشد .
باز گفت : « و معنى التعريف ان يريهم آثار قدرته فى الآفاق و الانفس ثم يحدث فيهم لطفا تدلهم الاشياء ان لهم صانعا » . گفت :
معنى تعريف آن باشد كه مر ايشان را بنمايد آثار قدرت خود اندر كنارههاى عالم و اندر تنهاى ايشان . باز اندر ايشان لطفى حادث كند كه بدان لطف كه حادث كرد اندر ايشان چيزها مر ايشان را راه نمايد بر آنكه مر ايشان را صانع است . اين سخن بنا است بر قول خداى عز و جلّ :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ .
گفت :
همىبنمايم مر ايشان را حجتهاى ما اندر كنارههاى عالم ، و اندر تنهاى ايشان تا پديد آيد مر ايشان را كه وى حق است . يعنى ان الاسلام هو الحق لا ساير الاديان و قيل ان المصطفى صلى الله عليه و سلم هو النبى حقا و ليس بكاهن [ و لا ساحر و لا مجنون ] و لا شاعر و لا كذاب و قيل ان الله هو الحق دون الاصنام .
و اندر تأويل آيت سخنان است بعضى از وى ياد كنيم ؛ و آن آنست كه خداى عز و جلّ خبر داد كه ما مر ايشان را همى آيات بنماييم تا حق را بشناسند . اين دليل است كه آيات سبب معرفت است ، و لكن با همين اشارت نمود كه به نمودن ما بشناختند نه به آيات . گفت :
سَنُرِيهِمْ [ آياتِنا فِي الْآفاقِ ]
، دانسته شد كه هرچند آيات باشد تا ننمايد نبينند . و اگر چنان بودى كه نفس آيات راهنماى بودى بىنمودن حق تعالى چون ذريت آدم را از پشت آدم عليه السلام بيرون آورد ، آيات پيش نهادى و گفتى : من انا ،
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
. تلقين نبايستى چون با مشاهدت آيات تلقين بايست ، درست شد كه بىنمودن وى نبينند .