تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١
و اين آيات اندر آفاق و انفس شمار و حد وى خداى عز و جلّ داند و بس . و اين آن آيت است كه اگر خلق اولين و آخرين گرد آيند و اندر شرح وى سخن گويند عالم به سر آيد و عاجز آيند ؛ از بهر آنكه از عرش تا ثرى هيچ ذره‌اى نيست الا وى از جملهء آيات است . چون از هر يكى راه بردن سازند ، از ازل تا ابد سخن گويند و سخن سپرى گردد و هزار هزار چندان‌كه گفتند و نيز بيشتر ناگفته بماند . و لكن جملهء وى اندر دو حرف است : ايجاد و اعدام . نيست هست كردن و هست نيست كردن . دليل كردگار است كه صانع بود پيش از وى تا ورا هست كرد ؛ و هست كردن دليل بقاى صانع است كه مصنوع نيست گردد و صانع بماند ؛ تا اوليت موجودات دليل گردد بر آنكه صانع [ را اول نيست ، و آخريت موجودات دليل گردد بر آنكه صانع را ] آخر نيست ؛ و موجود گشتن ايشان دليل گردد بر آنكه صانع قادر است ؛ از بهر آنكه بىكمال قدرت معدوم موجود كردن محال است ؛ و نيست گشتن ايشان دليل است بر آنكه ايشان را اختيار نيست ، كه هيچ كس نيستى خويش به اختيار نخواهد ؛ درست شد كه خود قايم نيند ، به ارادت قاهرى قايم‌اند ، كه چون خواهد بدارد و چون نخواهد بردارد . و ديگر تغيير احوال خلق چون ليل و نهار و زيادت و نقصان و فراخى و تنگى و اعطاى ملك و سلب ملك و آنچه احوال عالم است كه اندر آفاق همى ظاهر گردد . و در انفس نيز چون بيمارى و [ تن ] درستى و خواب و بيدارى و مرگ و زندگانى و غم و شادى فى الآفاق آن است و فى الانفس اين تغيير اين احوال در آفاق و انفس خلق بىاختيار و بىمراد مغيران دليل است بر مدبرى مصرفى قادرى قاهرى كه همه اسير قدرت وىاند و مقهور تدبير وىاند . [ 204 ب ] اينك از آيات ره بردن چنين است . « و هذه معرفة عام المؤمنين و الاولى معرفة الخواص » . و اين پسين كه ياد كرديم معرفت عامهء مؤمنان است و آن پيشتر معرفت خاصهء مؤمنان است . معنى اين سخن آن است كه همهء خلق اندر خلقى
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 751 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى