تعريف » . جنيد همى چنين گويد معرفت دو است : معرفت تعرف و معرفت تعريف . تعرف آن باشد كه خود را به ايشان آشنا گرداند ؛ و تعريف آن باشد كه مر ايشان را شناسا گرداند تا ورا بشناسند . پس تعرف لازم باشد و تعريف متعدى . تعريف اندر غير فعل كردن باشد كه تا وى اندر ايشان [ 203 الف ] آن فعل نكند ورا نشناسد . و باز تعرف اندر غير فعل كردن نباشد ، و لكن آشنا گردانيدن باشد خود را به ايشان كه تا وى خود را به ايشان آشنا نگرداند مر او را نشناسند .
و معنى اين سخن كه جنيد گفت معرفت دو است مراد عين معرفت نيست ؛ از بهر آنكه چون معرفت دو باشد توحيد و ايمان دو باشد ، آنگاه مؤمن و موحد دو بايد و اين باطل است ؛ و لكن مراد وى از اين سخن ان است كه عارفان اندر معرفت بر دو مرتبهاند : يك گروه مر او را به تعريف شناختند ؛ و يك گروه به تعرف . معنى به تعريف شناختن آن باشد كه مر ايشان را دلايل و حجج و آيات بنمايد تا از آنجا به وى راه برند . پس ايشان را شناسا گردانيده باشد بدين لطائف و بدين معانى تا به وى راه برند . تعريف اين باشد . باز معرفت تعرف خود را به ايشان آشنا كردن باشد ؛ يعنى مر ايشان را به خود چنان مشغول گرداند كه به غير وى نپردازند تا مر ايشان را به دليل و آيت حاجت نيايد . به آيت و دليل حاجت از بهر آن بايد تا به وى راه يابند . چون راه يافتند دليل اندر ميانه حجاب گردد .
مثال اين آن است كه راه به ميل برند . چون به منزل رسيدند ميل بيش به كار نيايد . و نيز يادگارى كه از دوست دارند به غيبت دوست ورا همچنان عزيز دارند . چون دوست شاهد گشت بيش يادگار ياد نيايد . و اگر چنان باشد كه ميان دو محب كسى باشد كه وصال افگند تا اين محب مر حبيب را بيابد ، مران وصال افگننده را همچنان مقدم و عزيز دارد گويى حبيب است . باز چون به دوست رسيد از آن وصال افگننده ملال گيرد . انس با وى بود عين انس وحشت گشت و همان عزيز خوار گشت ؛ و همان كه ساعتى بىوى قرار نبودى نخواهد كه ورا بيند . چه افتاد عزيز برآمد و غلبه كرد تا مسبب موجود آمد سبب نماند .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 746
مساهمون: محمد روشن
ص٧٤٦