تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
به همان مقدار غيرت باشد از صحبت كردن آن چيز يا غير وى . و هركسى كه ورا بايست صحبت چيزى نباشد با هركه صحبت كند روا دارد . زنى كه اندر عقد نكاح تو نباشد با هركه نشيند ترا باك نباشد . باز چون اندر عقد تو آمد ، مر ترا برنايستد كه با كسى سخن گويد . عقد شريعت چنين كند ، عقد محبت چگونه كند ؟ ! اينك جذب حق مر اوليا را به خود چنين باشد . باز گفت : « و لا يصلح له الا من اصطنعه لنفسه » . و مر ورا نشايد مگر آن كسى كه مر ورا گزيدهء خود گرداند . و اين موافق است قول خداى تعالى را اندر قصهء موسى عليه السلام :
وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي
؛ اصطناع و اصطفا به يك معنى باشد . اصطناع افتعال باشد از صنع ، يعنى كه تو آنى كه ترا خاصهء خويش گردانيدم ، و اندر جملهء اين سخن معنى آن است ، و الله اعلم ، كه هركسى كه حق عز و جلّ مر ورا مصطنع خود گرداند همه اسباب و علايق از وى ببراند تا از غير خود نبراند به خود نپيونداند . [ 202 ب ] و بيان اين اندر قصهء موسى عليه السلام آن است كه بر دست وى خون قبطى براندند تا خلق همه آهنگ كشتن وى كردند . تا او را از ميان قوم برهانيدند و به دار غربت افگندند ، و القصة بطولها ، تا ده سال به شبانى شعيب عليه السلام افگندند . و آنكه مر ورا زنى بايد كه نصيب فرج است ، ده سال به آفتاب بايد بودن و ذل شبانى بايد كشيدن ؛ و مرد چون موسى كليم ؛ آنك ورا حق جلاله بايد بىبلا و بىطمع داشتن كه نيابد ، محال است . چون ذل به نهايت آمد و عروس اندر كنار آمد بر جاى قرار نماندش ؛ امر رفتن آمد . محب را قرار نباشد ، قرار نشان سلوت است ، و سلوت اندر محبت شرك است . چون موسى عليه السلام برفت اندر ميان بيابان شد . شب تاريك شد و ابر اندر آمد و رعد و باران پديد آمد و جاى آرام نه . زن را درد زادن گرفت و باد اندر آمد و گوسفندان را برمانيد . چخماخ برداشت تا آتش زند . باد اندر آمد و سوخته بربود به دم سوخته دويد . باد اندر آمد آهن را بربود . به دنب آهن دويد . سنگ بربود . زن همىنالد و بچه همىگريد و گوسفندان