همىرميدند . چون به دست موسى هيچ حيلت نماند چاره پديد آمد :
آنس من جانب الطور نارا .
قال الشيخ رحمه الله به بعضى كتابها چنين ديدم كه از آنجا كه موسى بود تا آنجا كه آتش ديد سيصد هزارساله راه بود . به سه گام آنجا رسيد . محبت بعد قرب كند . آنگاه ندا آمد :
وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي
، ترا خود را گزيدهام كه خواهم كى با جز من بيارامى ؟ ! آنكه مر حق را بايد با حلال آرام ندهندش ، با حرام كى گذارندش ؟ ! بر دشمنان حرام حلال است . اين است معنى آنكه گفتهاند : الكفار لا يخاطبون بالشرائع . چون ما را نباشى هر كجا خواهى باش ؛ و چون ما را نخواهى هركه را خواهى خواه ؛ و چون با ما نباشى با هركه خواهى باش . باز بر دوستان حلال حرام كند ، چنان كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ .
بر دشمن مردار حلال كنيم ، باز بر دوست شير حلال حرام كنيم . اگر ما را خواهى جز ما را مخواه ؛ و اگر خواهى كه با ما باشى با غير ما مباش . چون سگ به كار نيست بر پايش شكال نيست . هر كجا خواهد رود ؛ و چون اسب به كار است بر سرش افسار است و بر پايش اشكال است . آن ارسال كلب عز وى نيست چه هوان وى است ؛ و آن بند اسب هوان وى نيست عز وى است .
آنگاه اندر اين دو كلمه كه ياد كرديم دو معنى اشارت كرد :
يكى آنكه گفت تا وى بنده را جذب نكند به خود بنده ورا خالص نگردد ؛ و ديگر آنكه گفت تا بنده را مصطنع خود نكند بنده شايستهء وى نگردد .
ربوبيت سابق گردد و عبوديت لاحق ، تا ربوبيت علت گردد عبوديت را نه عبوديت علت ربوبيت . و اندر زير اين سرى است ، و آن آنست كه صفت خلق نيازمندى است ؛ و بىنيازى صفت حق . اگر خلق همه بىنياز گردد و اگر حق نيازمند خلق گردد ، چون بر حق نياز روا نه و بر خلق بىنيازى روا نه . نيازمند همواره جويان باشد . و لكن بىنياز را جز به مراد وى يافتن روى نباشد . هركه را به چيزى نياز باشد ، آن نياز پيش وى نهند به دست آيد ؛ و هركه را به چيزى نياز نباشد چه برند پيش وى تا به دست آيد ؟ !
ثم قال : « [ و قال ] الجنيد المعرفة معرفتان معرفة تعرف و معرفة