تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
گفت : همچنان‌كه مر ترا غذاى خالص دادم از تو توحيد و خدمت خالص خواهم . و انبيا را صلوات الله عليهم به اخلاص وصف كرد چنان كه به قصهء موسى عليه السلام گفت : انه كان مخلصا و كان رسولا نبيا . مخلص و مخلص هر دو خواهنده‌اند ؛ و به قصهء يوسف صلوات الله عليه ياد كرد : كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصين . مخلصين و مخلصين خوانده‌اند . مخلص فاعل باشد و مخلص مفعول . مخلص آن باشد كه يكتا مر حق را باشد ، و مخلص آن باشد كه حق عز و جلّ مر ورا يكتا گرداند ؛ و هر دو معنى نزديك ، از بهر آنكه حق تعالى ورا خالص گرداند خالص گردد ، و نتواند خالص گشتن تا حق عز و جلّ ورا خالص نگرداند . پس هركه خالص باشد مخلص باشد ، و هركه مخلص باشد مخلص باشد . و اصل خلوص خروج است . چون از چيزى بيرون آيد و جدا گردد ، خلوص آن باشد . چون از چيزى جدا گشت گويند خلص منه ؛ و چون به چيزى رسد گويند خلص اليه . و چون يكتا مر چيزى را گشت گويند خلص له . پس يكتا بودن مر حق را بدين تأويل كه ياد كرديم آن باشد كه هر چيزى كه ظاهر ورا از خدمت حق تعالى منع كند با آن چيز صحبت نكند ؛ و هر چيزى كه سر وى را از حق تعالى مشغول گرداند بدان چيز بنگرد . و صحبت كردن با غير حق شرك است ، و نظر كردن به دون حق حجاب است . معنى خلوص اين باشد . اكنون اندر كتاب همى چنين گويد كه هيچ كس مر حق را عز و جلّ بدين وصف نباشد تا حق مر ورا به خود نكشد ؛ كه جذب كشيدن است ، و معنى جذب آن است كه هر چيزى كه بنده با وى بيارامد عين آن چيز را بر وى بلا گرداند تا از آن چيز بگريزد و به دربار آيد . تا اندر اين خبر كه پيغامبر گفت صلى الله عليه و سلم : مثل الدنيا و الآخرة كمثل ضرتين به قدر ما ارضيت إحداهما اسخطت الاخرى . چون رضاى دنيا با عقبى گرد نيايد ، از يكى بريدن بايد تا به ديگر برسد و هر دو مخلوق و رضاى ضرتين به يك جاى گرد نيايد ، و هر دو محل شهوت نفس محال باشد كه خلق و حق هر دو به يك جاى گرد آيند .