هو القوى العزيز ، يعنى قويا يقهر و عزيزا لا يوجد اذا امتنع . و شايد كه معنى قوى آن باشد كه : لا يمتنع اذا اراد . و معنى عزيز آن باشد كه : لا يوجد اذا منع . باز زبان اهل حقيقت آن است كه لطيف را به لطيفتر از وى توان يافتن چنان كه قوى را به قوىتر از وى غلبه توان كردن ؛ [ و عزيز را به عزيزتر از وى توان حاصل كردن ، پس چون وى عزيزتر از همه عزيزان است روا نباشد كه ورا به غير وى توان حاصل كردن ؛ و چون وى قوىتر از همه قويان است روا نباشد كه ورا به غير وى قهر توان كردن ] و چون لطيفتر از همه لطيفان است روا نباشد كه ورا به غير وى توان يافتن .
باز گفت : « و لا يصفه الا من تجلى لسره » . و مر ورا وصف نكند مگر آن كسى كه خود را [ به ] سر وى بنمايد تا خود را بر سر وى پيدا كند . معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه عبارت ترجمان سر است و سر نظارهء حق . سر بيند زبان از ديدار وى عبارت كند .
آن عبارت وصف است . پس هر زبانى از سر خويش آن خبر دهد كه سر بيند و سر آن بيند كه بنمايندش ، تا ديدن به نمودن معلق باشد و وصف كردن به ديدن معلق باشد . اگر راست نمايند راست بيند .
چون راست بيند راست گويد ؛ و اگر كژ نمايند كژ بيند ، و چون كژ ديد كژ گويد ؛ و اين زبان اهل معاملت است . باز اهل حقيقت چنين گفتند : من عرفه لم يصفه و من وصفه لم يعرفه . و اين را شرح دراز است ، و لكن بر اختصار ياد كنيم .
عبارت و وصف كردن خبر دادن غايب است ، و تجلى سر مشاهده و معاينه است . اندر حال مشاهدت خبر كردن شرك است و اندر حال غيبت خبر دادن زور است . هركه خبر دهد نشان آن است كه نديده است ؛ و هركه بديده است ورا زبان خبر كردن نماند تا آنگه خبر دهد كه ببيند تا آنگاه كه از ديدار بماند يعنى محجوب گردد . [ 201 الف ] اگر اندر وقت ديدار خبر دهد حال مشاهدت حال غلبه است و حال فنا و هلاك . پس هالك و فانى و مغلوب را خبر دادن محال است ؛ و اگر اندر آن وقت خبر دهد كه محجوب گردد از چيزى همى خبر دهد كه محجوب است دروغزن است ؛ و اگر از غايب خبر دهد غيبت است
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 738
مساهمون: محمد روشن
ص٧٣٨