و اگر از حاضر خبر دهد ترك حرمت است . مثل مشاهدت قلب اندر دنيا چون مشاهدت بصر است اندر عقبى . اگر اندر حال مشاهدت بصر اندر عقبى خبر دارد يا خبر دهد ، شايد كه اندر دنيا از حال مشاهدت سر خبر دارد يا خبر دهد .
و از اين نيكوتر هست آنكه خبر دهد بايد كه خبر دارد از خلق تا مر ايشان را خبر دهد ، و تا با ايشان نباشد چگونه گويد ؟ ! پس خبر دادن با خلق بودن است ؛ و هركه با خلق است با حق نيست ، چون با ايشان نيست ورا از ايشان خبر نيست ، و آنكه با حق است با خلق نيست و از خلق ورا خبر نيست ، ايشان را چگونه خبر دهد ؟ ! و ديگر معنى آن است كه خبر دادن عبارت است و عبارت زفان را است ، و باز مشاهدت مر سر را است . زفان آن تواند گفتن كه سر بيند ، سر كه بيند نگويد و زبان كه گويد نبيند . آنجا كه ديدار است گفتار نيست ، و آنجا كه گفتار است ديدار نيست . و اندر حال مشاهدت نفس زدن حرام است ؛ سخن گفتن چگونه باشد ؟ !
و بزرگان چنين گفتهاند كه هركه را اندر باطن مشاهدت درست باشد ، نخواهد كه زبان وى بداند تا ظاهر ورا از آن خبر باشد . چون از ظاهر خويش دريغ دارد با اغيار كى گويد ؟ ! و نيز گفتهاند هر آن كسى كه ورا اندر سر مشاهدت پديد آيد نفسى از آنجا برآرد از وى بستانند ستدنى كه هرگز به وى باز ندهند .
و به حكايت حسين بن منصور است كه چون ورا بكشتند شبلى گفت : من آن شب با خداوند خويش مناجات كردم بر سر گور حسين ابن منصور و تا سحرگاه نماز كردم . سحرگاه چنين گفتم الهى ، اين بندهء تو بود به تو مؤمن و مر ترا موحد ، و از اولياى تو بود . اين چه بلا بود كه تو با وى كردى . به خواب اندر شدم . چنان ديدم كه از حق عز و جلّ مرا فرمان آمدى : هذا عبد من عبادنا اطلعناه [ على سر ] من سرنا فافشاه الى الخلق فانزلنا به ما ترى .
و نيز بزرگان چنين گفتهاند كه هركه سر حق تعالى با خلق گويد اگر خواهند كه آن وقت بر وى نگاه دارند چندانى بلا بر وى گمارند كه هر دو كون طاقت آن ندارد ، و اگر بلا نگمارند نشان آن
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 739
مساهمون: محمد روشن
ص٧٣٩