تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
اندر دوستى شركت روا نيست كه شركت اندر محبت عين عداوت است از بهر آنكه چون اندر محبت [ حق ] شركت اندر آيد ، بدان مقدار كه سر از يكى به ديگرى مشغول گردد از آن خالى گردد ؛ و سر از دوست خالى كردن عداوت است . اگر مر ايشان را دل صد هزار بودى و سر صد هزار هزار تا به محبت حق تعالى مشغول كردندى ، حق محبت حق تعالى به كمال به جاى نياورده بودندى . از محبت يكى فارغ ناگشته به محبت ديگرى مشغول گشتن محال است . و شايد كه مر اين را معنى بهتر از اين باشد ، و آن آنست كه چون ديدند كه هرچه ايشان همىخواهند جز آن همىباشد ؛ و هرچه حق عز و جلّ اندر ايشان همىخواهد ، همان همىباشد ؛ اتحاد مراد دليل كرد مر ايشان را بر اتحاد مريد ، بدانستند كه يكى است . باز گفت : « و لا يؤمن به الا من لطف له » . و به وى ايمان نيارد مگر آن كسى كه با وى لطف كند يا لطف خويش با وى كار بندد تا لطف خويش به وى بنمايد . و اين مسئله بر مذهب اهل اصول مستقيم است ؛ از بهر آنكه مذهب اهل سنت و جماعت آن است كه خداى عز و جلّ را با مؤمنان لطفى است كه با كافران نيست كه اگر آن لطف با كافران كردى همه ايمان آوردندى ؛ و اگر آن لطف با مؤمنان نكردى يكى ايمان نياوردى . باز نزديك معتزله خداى عز و جلّ را با مؤمنان زيادت لطف نيست كه آن با كافران نيست ؛ از بهر آنكه ايشان لطف حق عز و جلّ با خلق بر ظاهر رانند چون بعث رسل و انزال كتب و نصب دلايل و اقامت حجج ؛ و اين عام است مر همه خلق را . باز نزديك اهل حق [ ، سنت و جماعت ] چون اين ظواهر كه خلق اندر وى مشارك‌اند ، حق عز و جلّ را اندر باطن با مؤمنان لطفى است كه با كافران نيست دليل اين سخن آن است كه يوسف گفت [ عليه السلام ] : ان ربى لطيف لما يشاء . اگر لطف عام بودى تقييد به مشيت محال بودى . و جايى ديگر گفت : الله لطيف بعباده ، بالعباد نگفت تا عموم باشد ، چه بعباده گفت تا خصوص باشد . باز گفت : يرزق من يشاء اى يرزق التوحيد و المعرفة و الايمان من يشاء ، و اگر اين لفظ عام بودى گفتن كه من يشاء درست نبودى ، باز گفت : و