تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
سه به حق تعالى راه بردن روى نيست . و اگر چنان بودى كه خلق به تعريف خويش يا به طلب خويش به حق رسيدندى ، [ 200 الف ] بايستى كه همه بيافتندى ، از بهر آنكه همه جويان وىاند . مشرك از بت ورا همىجويد ، چنان كه گفت : ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفى ؛ و ترسا از مسيح ورا جويد از بهر آنكه اندر مسيح آثارى نهاد چون احياى ميت و خلق الطير من الطين . ايشان جويان صانع بودند . آن معانى كه ربوبيت به وى همى ثابت گشت كه بر دست مسيح براند پنداشتند كه مطلوب ما اين است هم اينجا بماندند ؛ و يهود از عزير هم ورا جستند . پس هم عالم طالب وىاند اندر عين طلب همى راه گم كنند . پيش هركسى چيزى ننهاد تا به وى مشغول گشتند و مقصود و مراد غلط كردند . باز گروهى را اين اسباب از پيش برداشته است تا به وى راه يافتند . چون اندر طلب و تعرف كردن [ و خواستن ] مشارك آمدند و اندر وجود مشارك نيامدند بل كه گروهى يافتند و گروهى نيافتند ؛ درست شد كه پيش از طلب چيزى بود كه ورا بيافتند . و اندر زير اين سرى عجب هست و آن آنست كه كسى كه ورا صفت قاهرى و عزيزى و غالبى باشد به وى جز به وى راه نتوان يافتن . اگر عزيز جز به عزيز راه يابد آن چيز از عزيز عزيزتر بود ؛ و اگر به قاهر جز به قاهر راه توان يافتن ، آن چيز از قاهر قاهرتر بود ؛ و اگر به غالب جز به غالب راه توان يافتن ، آن چيز از غالب غالب‌تر بود . و از اين نيكوتر هست [ هرچه ] ورا به تعريف بتوان شناختن يا به طلب بتوان يافتن ، و مر آن چيز را هيچ مقدار است به نزد خلق ، كس از جستن فرونايستد تا بيابد ؛ و اگر كسى از طلب فروايستد از آن ايستد كه آن چيز ورا به كار نباشد . پس چون همه خلق محتاج وىاند و كس از وى بىنياز نيست و خوار و بىمقدار نيست كه اندر نايافتن وى نايافتن كونين است و اندر يافتن وى يافتن كونين است ؛ درست شد كه نايافتن از بىمقدارى نيست از ناخواستن نيست . همه همىخواهند و همه بزرگى وى همىدانند و لكن تا وى همىنخواهد ورا همىنيابند . و اين را مثالى است اندر دنيا و آن آنست كه چون