تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
فرمود ما را تا بگوييم بنماى ما را درست گشت كه به عقل راه نتوان بردن تا راه ننمايد . و از اين نيكوتر هست چون با وجود دعوت انبيا و نايبان كتاب و وحى و با قيام حجج و دلايل بيشتر از عاقلان با ثبوت عقل اندر ايشان همى راه نيابند ، محال باشد كه به عقل مجرد بىاين اسباب راه يابند . و لكن عقل اندر كل مخاطبان مركب كرد ، و آنگاه عقل را به نفس خويش معزول كرد ، باز انبيا فرستاد تا دعوت ظاهر كردند و دلايل قايم كردند و وحى فرستاد . و باز با اين همه از هزار يكى را راه داد . اگر نفس عقل راهنماى بودى هيچ پيغامبر به كار نبودى ؛ و اگر دعوت و بيان علت وجود گشتى هر هزار واجد بايستى . چون اندر اين معانى مستوى آمدند و اندر وجود متفاوت ، درست گشت كه عقل و دعوت و بيان و دلايل هيچ علت وجود نه‌اند ، همه از طريق حق معزول‌اند . ملك و مالك يكى است و راه نماينده و دارنده يكى است ؛ و پس آن را همىآرد كه وى خواهد . كليد غيب مشيت است . اگر بخواهد در بگشايد و اگر نخواهد نگشايد . هركه توحيد جز اين داند مر خداى را عز و جلّ نشناخته است . ثم قال : « و قال بعض الكبراء لا يعرفه الا من تعرف اليه و لا يوحده الا من توحد له و لا يؤمن به الا من لطف به و لا يصفه الا من تجلى لسره و لا يخلص له الا من جذبه اليه و لا يصلح له الا من اصطنعه لنفسه . معنى من تعرف اليه اى من تعرف الله اليه و معنى من توحد له اى اراه انه واحد » . گفت : مر او را نشناسد مگر آن كسى كه حق تعالى خود را به وى آشنا گرداند . معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه هيچ چيز علت نيست معرفت حق تعالى را مگر آنكه حق عز و جلّ اندر دل بنده معرفت نهد و بنده را به خود شناسا گرداند ، تا بنده چون ورا بشناسد به تعريف وى شناسد نه به تعريف خويش . و آن از بهر آن است كه تعرف كردن چيزى بدان وجه باشد كه يا مر ورا به خبر از كس طلب كند يا معاينه مر او را ببيند يا مر ورا اندر حال حجاب بر چيزى قياس كند . و اندر پيش ياد كرديم كه هر سه راه بسته است و با اين هر