تا خداى عز و جلّ نخواهد نتوانند كردن ؛ و اگر گرد آيند تا ترا مضرتى كنند تا خداى عز و جلّ نخواهد نتوانند كردن . پس خلق را از منفعت و مضرت معزول كرد و همه را اسير مشيت كرد . عقل يكى از خلق است محال باشد كه كل خلق نفع دنيايى يا مضرت دنيايى بتوانند كردن .
باز يكى از خلق منفعت دينى كند و يا مضرت دينى ، چون همه خلق گرد آيند چيزى از دنيا بىمشيت حق به تو نتوانند رساندن ، كى روا باشد كه ترا عقل به خداى رساند يا خداى را عز و جلّ به تو دهد . همه دنيا مملوك خلق است و تحت تصرف ايشان است ، باز حق عز و جلّ مملوك كس نيست و تحت تصرف كس نيست . و حديث عبد الرحمن بن سمره رضى الله عنه كه پيغامبر صلى الله عليه و سلم ورا گفت : يا عبد الرحمن لا تسأل الامارة فانك ان اعطيتها عن مسألة و كلت اليها و ان اعطيتها عن غير مسألة اعنت عليها .
امارت دنيا با خست دنيا چون همى به خود جويد ، ورا همى به وى مانند ؛ و چون همىبيابد بىخود ورا بر آن همى نگاه دارند .
پس حق تعالى با عزيزى وى اولاتر كه اگر بنده ورا بجويد به عقل مر ورا به وى دست بازدارد . و باز اگر ورا هم از وى جويد و هم به وى جويد ورا اندر آن نگاه دارند . از اين معنى گفتيم كه چون حق را به عقل جويد ، ورا به وى دست بازدارند ؛ از بهر آنكه اعتماد بر غير حق آورد اندر طلب حق تعالى ؛ و اعتماد بر غير حق شرك است ؛ و اندر شرك طلب كردن توحيد محال است . توحيد ترك شرك است نه طلب شرك . و جمله ببايد دانستن كه هركه محفوظ است ناجى است ، و هركه متروك است هالك است . و حق را عز و جلّ به هلاك كردن بندهء خود بيش از آن نبايد كه ورا به وى ماند ، يا به چيزى غير خود ماند . چون اعتماد بر عقل كند تا حق را به عقل يابد ، ورا با عقل به جاى ماندند ؛ و اگر ورا با خلق كونين به جاى مانند هلاك شود ، با عقل تنها چگونه راه يابد ؟ !
باز بيت ثانى را پارسى آن است كه چون بنده ورا به عقل جويد ، سر ورا با تلبيس برآميزد تا چنان متحير گردد كه از حيرت گويد
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 732
مساهمون: محمد روشن
ص٧٣٢