الله عليه و سلم مر سايلان را كه مر ورا از اصحاب الكهف و از ذو القرنين و از روح سؤال كردند گفت فردا جواب دهم ؛ و ان شاء الله در ميانه نگفت و تفويض نكرد . وحى از وى منقطع گشت هفده روز يا چهل روز . باز عتاب آمد : و لا تقولن لشىء انى فاعل ذلك غدا الا ان يشاء الله .
پس چون بنده را به چيزى كه جز حق است دعوى نرسد كه آن بتوانم كردن بىاعانت وى و بىمشيت وى ، محال باشد كه چون مر حق را بجويد اعتماد بر عقل كند تا ورا به چيزى جز وى بجويد تا بيابد . پس اين سخن كه گفت چون ورا به عقل خويش جويد ورا به وى دست بازدارد ، تا لا حى گردد و متحير گردد ؛ از بهر اين معنى گفت كه اندر طلب حق بر عقل اعتماد كرد نه بر حق . و الاعتماد على غير الحق شرك . و از اين معنى گفت پيغامبر صلى الله عليه و سلم :
الشرك اخفى فى امتى من دبيب النمل على الصفاء فى الليلة الظلماء ، شبى كه تاريك باشد و نمل سياه باشد و بر سنگ سياه سخت رود ، هيچ سمع آواز پى وى نشنود ، و نه هيچ بصر رفتن ورا بيند ، و نه از رفتن وى بر آن سنگ اثر ماند . پس مصطفى صلى الله عليه و سلم مر شرك امتان خويش اندر ميان ايشان خبر داد [ 199 الف ] كه پوشيدهتر باشد از حال آن نمل ، يعنى شرك آرند و خبر ندارند .
و ما دانيم كه اين شرك بت پرستيدن نيست ؛ از بهر آنكه بت پرستيدن ظاهر است و پنهان نيست ، و لكن اين شرك از غير خداى ترسيدن است يا به غير وى اميد داشتن يا از غير وى منفعت ديدن است يا از غير وى مضرت ديدن است ؛ يا بر غير وى اعتماد كردن است يا با جز وى انس گرفتن است .
دليل اين سخن آن است كه خداى عز و جلّ گفت مر حبيب خود را صلى الله عليه و سلم :
وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ
، نهى كرد مر ورا چيزى خواندن جز حق . و خبر داد كه از ايشان منفعت و مضرت نيايد . و اندر خبرى دراز هست كه مصطفى صلى الله عليه و سلم گفت مر عبد الله عباس را رضى الله عنهما كه اگر هرچه اندر هفت آسمان و هفت زمين خلق [ اند ] گرد آيند تا ترا منفعتى كنند ،