صفت قهر خالى نيند انتهاء و ابتداء و فناء و بقاء و وجودا و عدما و حالا و صفة و قياما و تغيرا و ثباتا ، و چون همه مقهور باشند محال باشد كه مقهور را بر قاهر راه باشد ! و كار عقل بنا كردن است و كار حق فرو آوردن است . برآرنده با فروآرنده كى برآيد ؟ ! و كار عقل چيزى با چيزى راست كردن است تا اندر عقل وى صواب آن درست گردد . و كار حقيقت بر مراد خويش كار كردن است ، عقل ترك مراد را است ؛ از بهر آنكه عقل عقال است ببندند تا به مراد نرود . و به مراد نارفتن اختيار خويش به يكسو نهادن است و به مراد غير بودن است . پس هرچه عقل اندر آنجا تصرف كند حقيقت غير آن است . و اگر بر عقل عاقلان بنا كردى چگونه راست آمدى كسى را كه به چيزى نياز نبودى آن چيز كردن ، كه هيچ عاقل كارى نكند كه ورا بدان كار نياز نباشد .
و چون حق تعالى چندين هزار گونه خلق آفريد و مر او را به هيچ خلق نياز نه ، بناى عقل را فرود آورد و نيز كس بىمنفعت دوستى نكند و بىمضرت عداوت نكند ، حكم عقل اين است . و مر حق تعالى را از كس نفع نه و با ايشان محبت نه ، و از كس ضرر نه و با ايشان عداوت نه ، [ 197 ب ] بناى عقل نگوسار كرد . حكم عقل آن است كه مر دوست را بنوازند و بر كنند ، و با دشمن بلا كنند . چون حق عز و جلّ همه بلا با دوستان كند و همه مراد در كنار دشمن نهد ، بناى عقل نگوسار كرد . و اندر حكم عقل آن است كه دشمن نكنند و چون پديد آيد هلاك كنند مگر نتوانند . پس حق عز و جلّ همى دشمن آفريند و بپرورد هلاك همىنكند با توانستن بناى عقل نگوسار كرد .
باز گفت : « الا من جهة الاثبات » . يعنى عقل را بر خداى تعالى راه نيست جز اثبات كه گويد هست . از اين اثبات مراد وى نه آن است كه عقل مر ورا اثبات كند و لكن مراد وى آن است كه به هستى وى مقر آيد . پس اين مجاز كلام است حقيقت اثبات نيست ؛ از بهر آنكه اثبات صفت مثبت است تا مر مثبت را مثبت كند ، معدوم بايد تا اثبات كنندش ؛ مثبت را اثبات كردن محال است . و نيز وجود مثبت پيش از مثبت بايد تا اثبات كنند . و نيز مثبت به محل تصرف بايد
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 726
مساهمون: محمد روشن
ص٧٢٦