تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥
چنان كه على گويد رضى الله عنه : المعرفة ان تعرف ان ما تصور فى وهمك فالله بخلافه . لفظ على اين مقدار است ، و اين را معنى بزرگ است . و لكن بندگان اندر تأويل اين سخن على چنين گفته‌اند كه هر چيزى كه اندر سر تو صورت بندد حق جز آن است باز آنكه خلاف اين صورت آن بود كه اندر سر تو بسته آمد ؛ اگر آن خلاف نيز صورت بندد حق تعالى خلاف آن است و جز آن است . پس چون به حقيقت معرفت اين است به قول على و ميان خلق اجماع است كه كسى را اندر معرفت سخن چون آن على نيست حاصل اين سخن آمد كه عقل آلت است طلب كردن چيزى را تا آن چيز بر صفتى عقل را مصور گردد تا عقل ورا بدان صفت اثبات كند . و حق تعالى به خلاف آن صورت و خلاف آن خلاف الى ما لا يتناهى . پس نماند عقل را مگر اثبات و نماند حقيقت معرفت را مگر نفى آنچه عقل مر او را اثبات كرد . پس چگونه اندر توان يافتن حق را به عقل كه هرچه عقل همى اثبات كند حق تعالى جز آن است . و اندر زير اين رمزى عجيب است و آن آنست كه همه حكيمان و عاقلان عالم گرد آمدند تا عقل را بشناسند كه عقل چه چيز است . اندر اوصاف عقل و تأثيرات وى سخن گفتند بر عين وى راه نيافتند . هيچ كس را نفسى نيست كه بتواند گفتن كه عقل چه چيز است يا مكان وى كجا است يا كمى و زيادت وى چگونه است ؛ يا مائيت و كيفيت وى چگونه است . چيزى كه مران چيز را هم به وى نتوان شناختن ، كردگار ورا به وى چگونه توان شناختن ؟ ! ثم قال : « [ و قال ] القحطبى من لحقته العقول فهو مقهور الا من جهة الاثبات و لو لا انه تعرف اليها بالالطاف لما ادركته من جهة الاثبات » . گفت : هركه عقل مر او را اندر يابد وى مقهور است يعنى مقهور آن است كه وى مكون است . فان المكون قاهر و الكون مقهور . هركه ورا بىمراد وى از عدم به وجود توان آوردن مقهور باشد ، و چون از وجود به عدم توان بردن بىمراد وى هم مقهور باشد ؛ و چون اندر حال وجودش چنان دارند كه مراد موجد است نه مراد وى هم مقهور باشد ؛ و عقل از اين صفت خالى نيست . پس همه خلق از
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 725 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى