تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
به قول علماى ما رحمهم الله ، باز ديگر شرايع كودك به وى مخاطب نيست ، و اگر بيارد آوردن از وى درست نيست ؛ و اين از بهر عدم خطاب است ، و عدم خطاب از بهر قصور عقل است . دانستن كه عقل از بهر گزاردن بندگى است نه از بهر بر رسيدن به خداى و نظارهء اين سخن پيش اندر ياد كرده‌ايم . و جملهء اين سخن آن است كه عقل مر تمييز را است . همه عاقلان مميز باشند ؛ و هركه را عقل نيست تمييز نيست ؛ [ 196 ب ] و تمييز كردن جايى درست آيد كه دو باشند تا تمييز كند و حق را از باطل جدا كند ؛ و اين اندر عبوديت درست آيد . فاما اندر ربوبيت دو روا نباشد تمييز كجا به كار آيد ؟ ! و نيز گفته بوديم كه عقل آلت قياس است و خداى به قياس راست نيايد . خداى بر مشيت نهاده است نه بر قياس . بندگان قياس‌كننده را تمييز و اختيار بايد تا قياس كند ، بهتر از بتر جدا كند و آنكه ورا بهتر باشد اختيار كند و بتر به جاى بگذارد ؛ و با همين اگر صواب آيد مأجور باشد و مشكور ؛ و اگر خطا كند معذور باشد . و از اين همه بر خداى عز و جلّ هيچ چيز جائز نيست . تمييز را دو بايد ، و وى دو نيست . و اختيار كردن صفت بنده نيست چنان كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ .
و اگر قياس كند اندر خداى ، اگر صواب كند مشكور و مأجور است و اگر خطا كند معذور نيست . پس اگر اشراف بر ربوبيت بناى وى بر عقل بودى همچنان‌كه به جاى آوردن عبوديت به خطا معذور است نيز به جاى آوردن ربوبيت به خطا معذور بودى . « و قال غيره العقل يجول حول الكون فاذا نظر الى المكون ذاب » . گفت : عقل گرد كون همىگردد ؛ چون به مكون نگرد بگدازد . و اين از بهر آن گفت كه عقل از جملهء كون است كه ما دخل تحت ذل كن فهو كون . و عقل اندر زير ذل كن اندر آمده است همچون ديگر مكونات . پس وى هم از جنس مكونات است و دليل بر آنكه وى از مكونات است كه مخلوقان را به عقل شايد وصف كردن و حق تعالى را به عقل نشايد وصف كردن . درست شد كه محدث است و مكون