تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
گفتيم كه پيغامبر گفت صلى الله عليه و سلم : ان القلوب بين اصبعين من اصابع الرحمن . يعنى بين اثرين . اصبع به كلام عرب اثر باشد . و جماعتى چنين گفتند كه اين اصبعين فضل و عدل‌اند كه اندر خبر چنين است يقلبها كيف يشاء يعنى ان شاء الى فضله و ان شاء الى عدله . و گروهى گفتند كه اين اصبعين به معنى مثل است نه به معنى تحقيق اصبع . و معنى اين سخن آن است كه اندر ميان خلق متعارف است كه چيزى كه وى مغلوب و مقهور كسى باشد گويند اين در ميان دو انگشت فلان است ، هرچه خواهد كند با وى . از اينجا مكان و انگشت نخواهند مغلوبى و غالبى خواهند و مقهورى و قاهرى خواهند . و دليل آنكه قلوب اندر تصرف خلق نيست آنكه مصطفى صلى الله عليه و سلم چون بصر وى بر زينب رضى الله عنها افتاد دل وى ميل كرد گفت : يا مقلب القلوب . نيت درست گشت كه تقلب قلب فعل قلب نيست و لكن تقليب حق است مر او را . پس محال باشد كه متصرف اندر فرج با قدرت وى بر آن فرج بتواند اندر آن فرج ولد نهادن ؛ يا متصرف اندر قلب با عجز وى از آن قلب اندر آن قلب معرفت تواند نهادن . ترا حركات است ، ولد نهادن كار من است . مر ترا عجز و نياز ظاهر كردن است ، [ 196 الف ] معرفت نهادن كار من است . و نيز خداى عز و جلّ گفت :
وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ .
مصطفى را صلى الله عليه و سلم همىگويد اگر همه دنيا ترا بودى و همه زر بودى و نفقه كردى تا دل عمر را رضى الله عنه با خود الفت دادى نتوانستى ، و لكن الفت ما اوگنديم . محال باشد كه الفت مخلوقى به همه دنيا بتوان يافتن و معرفت حق تعالى به دليلى يا به عقلى بتوان يافتن . باز گفت : انه عزيز حكيم . من از همه عزيزان عزيزترم خواران را بىمن همىنيابند مرا كه عزيزم بىمن چگونه يابند ؟ ! و از اين عجب‌تر هست كه استدلال كردن به دليل كسب عقل است چنان كه طلب كردن دنيا كسب يد است . و حصول دنيا را علت كسب يد نيست . بس كاسب كه نانى نيابد و بس ناكاسب كه درويش خسپد و توانگر برخيزد ؛ دنياى خسيس به كسب دست همىنيابد ،