تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
عقل همچنان عاجز آمد كه عاقل . و چون عاقل را به ذات خويش راه بردن روى نيست تا حق مر ورا راه ننمايد به دليل يا بدان سبب كه خواهد . اشارت كتاب اين است . قال الشيخ رحمه الله باز نزديك من عقل عاجزتر است از بهر آنكه عاقل موصوف است و عقل صفت . صفت به موصوف قايم شود نه موصوف به صفت . موصوف به خود قايم باشد و باز صفت به وى قايم شود . [ 195 الف ] و آنچه به خود قايم باشد قادرتر باشد از آنكه به غير قايم شود . پس چون موصوف قادرتر به خود به حق تعالى راه نيافت تا راه ندادندش ، محال باشد كه عقل عاجزتر به خود به حق عز و جلّ راه يابد تا راه ندهندش . باز اندر كتاب گفت : « لانه محدث و المحدث لا يدل الا على مثله » . از بهر آنكه عقل محدث است همچنان‌كه عاقل محدث است و محدث راه ننمايد مگر به مثل خويش . و اين سخنى قوى است ، از بهر آنكه هر چيزى كه كارى كند بر مقدار قوت خويش كار كند و مر ورا مقصود از آن فعل به مقدار قوت وى حاصل آيد ، و اين چيزى است كه به بديههء عقل نتوان شناختن . پس محال باشد كه محدث را به قدرت محدث قديم را با كمال قدم بيابد . و از اين عجب‌تر است يابندهء خبر آخذ بايد ، چون آخذ شد مالك بايد ، چون مالك شد متصرف بايد . اندر مملوك چون تصرف كرد متصرف فيه متغير بايد ؛ و اين صفت حق است بر خلق نه آن خلق بر حق . و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه همواره موجود طالب معدوم است نه معدوم طالب موجود . گم‌گشته را بجويند تا بيابند . موجود را به جستن حاجت نيايد . چون حق موجود بود و خلق معدوم ، درست گشت كه حق طالب خلق است نه خلق طالب حق . و از اين نيكوتر هست كه هركسى كه به چيزى راه برد از آنجا برد كه وى است ، تا آنجا رسد كه مطلوب است . پس اگر محدث از آنجا جويد حق را كه وى است حق اينجا نيست ، چه اگر اينجا بودى به طلب خود حاجت نيامدى . و اگر جايى ديگر جويد ، حق آنجا كه وى همىجويد نيست . محدث از دو بيرون نيست : يا مكان است يا زمان . مكان از عرش تا ثرى است ، و حق عز و جلّ اندر اين دو ميان نيست ؛ [ و زمان
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 718 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى