نمايد از دو بيرون نيست : يا بنده به وى نگرد تا از وى همى راه برد ؛ و نظر به غير حق حجاب است ، و حجاب بندندهء راه باشد نه برندهء راه ؛ يا به ترك آن چيز به حق تعالى راه يابد . و اين نيز محال است . از بهر آنكه هر چيزى كه وى را به ترك چيزى بتوان يافتن آن متروك بهاى موجود گردد ، و حق را عز و جلّ بها نيست . و از اين عجبتر هست ؛ بدلى بايد مر چيزى را تا به ترك مبدل به بدل رسد يا به ترك بدل با مبدل بماند ؛ و چون حق تعالى را بدل نيست محال است كه مر ورا به وجود يا به ترك چيزى بتوان يافتن .
و از اين عجبتر هست ؛ هرچه مر كسى را به چيزى رساند اين رساننده قاهرتر و غالبتر و قوىتر بايد از آن چيزى . و از اين عجبتر هست ؛ هرچه مر كسى را به كسى رساند آن هر دو زير تصرف اين رساننده بايد و ملك وى بايد تا چون بخواهد بدهد ، و چون نخواهد بستاند . و چون حق تعالى متصرف است و اندر وى تصرف روا نيست ؛ قاهر است و مقهور روا نيست ؛ و غالب است و مغلوب روا نيست ؛ و مدبر است و مدبر روا نيست ؛ قادر است و مقدور روا نيست ؛ مالك است و ملك روا نيست ؛ محال باشد كه مدبر را بر مدبر دست باشد ؛ يا مملوك اندر [ مالك ] تدبير كند ؛ يا عاجز اندر قادر تصرف كند .
و جملهء اين سخن آن است كه خلق بعد الوجود همچنان اسير قدرتاند . چون اندر حال عدم چون معدوم بودند اسير قدرت وى بودند خواستى به وجود آوردى و خواستى نياوردى . اكنون كه موجوداند اسير قدرت وىاند ، خواهد بدارد خواهد ندارد . بعد الوجود هماناند كه به حال عدم بودند ، و وى بعد الايجاد همان است كه قبل الايجاد بود . پس وجود خلق اكنون همچون عدم است و بقاى ايشان همچون فنا است ؛ و فانى معدوم را راه بردن يا راه نمودن محال است .
و گروهى گفتند كه معنى اين سخن كه راه نماينده به خداى عز و جلّ هم خداى است آن است كه عقل وى نهاد تا بنده به عقل راه تواند بردن ؛ و دليلها وى آفريد تا بدان دليلها راه توان بردن ؛ پس عقل و دليل اسباباند ، مسبب حق عز و جلّ . و فاعل مسبب باشد نه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 715
مساهمون: محمد روشن
ص٧١٥