نباشد ؛ از بهر آنكه معرفت خبر از سه بيرون نباشد : يا خبر دهندش غايب ورا به خبر معلوم گردد ؛ يا ببيند به ديدار معاينه مرأى مر او را معلوم گردد ؛ يا مثل غايب بر حاضر بيابد از حاضر بر غايب قياس كند ، غايب مر او را به قياس حاضر معلوم گردد . و از اين هر سه چيز به خداى تعالى روا نيست امروز از بهر آنكه كس ورا نديده است تا به معاينهء مرأى معلوم آمدى ؛ و هر مخبرى كه ما را از وى خبر داد آن مخبر همچنان محجوب است چون مخبر و مر مخبر را نخست معاينه بايد تا مخبر را به خبر وى علم افتد ، اين دو تباه گشت . سه ديگر قياس را بر حق تعالى راه نيست ، از بهر آنكه قياس جايى عمل كند كه دو چيز باشد : شبهين ، يكى غايب و يكى حاضر .
غايب را به حاضر ماننده كنند از حاضر بر غايب دليل كنند . و چون مر حق تعالى را شبه نيست و مثل نه و كفو نه و ضد نه و ند نه ، طريق قياس منسد گشت . و مر علم بندگان را به چيزى كه معلوم آيد جز اين سه راه نه ، و اين هر سه را به خداى عز و جلّ راه نه ، منسد گشت طريق معرفت بر بندگان از آنجا كه خلقاند خود فضل كرد بىوجوب ، خلق را از خود خبر داد تا به خبر دادن وى از خود ورا بشناختند . درست گشت كه دليل به وى هم وى بود .
پس خلق از آنجا كه خلقاند ورا صفت نكردند و لكن وى خود را وصف كرد و مر خلق را از صفت خود خبر كرد . آنچه بشنيدند گفته را باز گفتند ؛ و بدان مقدار كه خبر داد اندر معرفت اعتقاد كردند .
اگر از آن مقدار كه خبر داد بكاهند كافر گردند ، و اگر ذرهاى بر خبر بيفزايند كافر گردند . هم آنجا ايستادهاند كه بداشت ايشان را ، نه قدم پيش نهادن روى و نه از پس باز آمدن روى ؛ كه بازگشتن ملال است و پيش رفتن ترك حرمت است . و دوستى با بىحرمتى و با ملال بقا نيابد . درست شد كه خلق حق تعالى را هم به حق عز و جلّ بشناختند .
ثم قال « و سبيل العقل عندهم سبيل العاقل فى حاجته الى الدليل » .
گفت : عقل همچون عاقل است به نيازمندى به دليلى همچنانكه عاقل بىدليل راه نتواند بردن ، عقل نيز بىدليل هم راه نتواند بردن .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 717
مساهمون: محمد روشن
ص٧١٧