ما را سهو و غلط گرداند ، يا علم ما را جهل گرداند . چون بر علم ما جهل روا نه و بر ارادت ما سهو و غلط روا نه و بر قضاى ما خطا و غفلت روا نه ، خلق همه اسير و مجبور گشتند . مجبور علماند و مقهور ارادتاند و اسير قضااند . مجبور و اسير و مقهور را اختيار نباشد .
اسير آنجا باشد كه دارندش ؛ مقهور و مجبور چنان باشد كه دارندش .
بدين معنى باشد يافتن وى به وى كه مر كسى را اختيار نباشد ، نه ترك باشد و نه طلب .
هركه قدرت طلب دارد يا قدرت هرب دارد يا قدرت اخذ دارد يا قدرت ترك دارد مالك باشد و هرگز مملوك مالك نباشد . موجود محدود بايد تا او را به طلب توان يافتن ؛ و آخذ عاجز بايد تا از وى بتوان گريختن ؛ ملك متناهى بايد تا از ملك بتوان جستن و از ملك بيرون توان رفتن ؛ و اندر ملك غير وى بايد بودن تا به ملك وى توان اندر آمدن . پس چون همه خلق اندر ملكاند و اندر ملكاند ، و ملك و ملك مقهور مالك و ملكاند . عدو مقهور عداوت است ، ولى مقهور محبت است . قهر عداوت عدو را به بد گفتن آورده است ؛ و قهر محبت ولى را به نيكوى گفتن آورده است .
شايد كه معنى اين سخن كه حق را [ به حق ] بتوان يافت نه به غير حق آن باشد ، و الله اعلم ، كه هيچ چيز از كونين علت وجود حق نگردد ؛ از بهر آنكه اگر چيزى علت گردد وجود حق را تا آنگاه علت گردد كه موجود باشد يا آنگه كه معدوم باشد . اگر به حال عدم علت گردد محال است كه معدوم علت باشد . و چون وى به ذات خويش موجود نباشد بر وجود غير چگونه راه نمايد ؟ ! و نشايد كه به حال وجود راه نمايد ، از بهر آنكه [ 194 الف ] حق را عز و جلّ يافتن جز به ترك غير حق روى نيست ؛ به جايى كه ترك بايد وجود علت چگونه گردد ؟ ! و اگر چيزى دليل گردد يا علت گردد مر وجود حق را بايد كه چون آن دليل نباشد وجود نباشد ، چون حق بود و دليل نه . و اگر همه دلايل برخيزد حق بر جاى باشد ؛ باطل گشت كه چيزى بر وى دليل باشد يا مر ورا علت گردد .
و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه اگر چيزى به حق راه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 714
مساهمون: محمد روشن
ص٧١٤