تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
اصابت نور بست ؛ و ضالان را از ضلالت معزول كرد بر منع نور بست . و خبرى است معروف كه پيغامبر عليه السلام گفت روز خندق و الله لو لا الله ما اهتدينا . ياران جواب دادند : ابينا ابينا . باز گفت : و لا تصدقنا و لا صلينا . ياران [ 193 الف ] جواب دادند : ابينا ابينا . باز گفت : فانزلن سكينة علينا . جواب دادند : ابينا ابينا . باز گفت : ان اولاء قد بغوا علينا . جواب دادند : ابينا ابينا . پس مصطفى عليه السلام گفت : [ و الله ] لو لا الله ما اهتدينا ، و نگفت لو لا العقل ما اهتدينا و نگفت لو لا الدليل ما اهتدينا . و شك نيست كه پيغامبر عليه السلام به خداى عز و جلّ عارف‌ترين خلق است . و اندر خبرى است كه پيغمبر عليه السلام مر عبد الله بن عباس را گفت : و اعلم انما اصابك لم يكن ليخطيك و ما اخطاك لم يكن ليصيبك . آنگه بزرگان اندر تأويل اين سخن گفتند كه ما دليل قايم كرديم كه ره نماينده به حق هم حق است . چند گونه سخن گفتند . گروهى اين بر ميثاق اول بستند كه خلق را گفت : الست بربكم . اين تلقين بود به تلقين وى توانستند گفتن كه وى رب ما است ؛ اگر خلق را به حق راه بودى به چيزى جز حق به تلقين حاجت نيامدى . عقل نهادى و گفتى من انا تا جواب دادندى ؛ و يا دليل نمودى و گفتى من انا تا راه بردندى . بلكه دليلها قايم بود و عقل اندر ايشان مركب بود ، با وجود عقل و قيام دليل تلقين بايست تا بتوانستند گفتن بلى . و اندر زير اين رمزى است و آن آن بود كه مر ايشان را نخواست پرسيدن كه شما كه‌ايد و آنكه‌ايد . كه اگر سؤال اين بودى جواب آسان بودى كه محدث را از خود خبر دادن سخت آسان باشد . از آنجا كه وى است داند كه وى كيست ، و لكن چون از خود خواست پرسيدن نگفت كه من كيم . كه اگر گفتى من كيم و آن كيم در كونين كه را ياراى آن بودى كه گفتى آن منى ؛ و اگرچه ملك مقرب بودى يا نبى مرسل . چون سؤال بدين صعبى بود و خلق از اين جواب عاجز بودند تلقين بايست . مالك را رسد كه گويد ملك آن من است . ملك را نزيبد كه گويد مالك آن من است . ملك آن مالك باشد نه مالك آن
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 711 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى