هم به وى توان يافتن نه به غير وى . و كتاب خداى عز و جلّ بر اين دليل است از بهر آنكه خداى عز و جلّ گفت :
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ .
احياى قلب به ايمان به خود مضاف كرد ، همچنانكه احياى نفس به جان . و شك نيست كه اندر احياى نفس خداى عز و جلّ را شريك نيست و لكن متفرد است به احياى نفس ، همچنين بايد كه متفرد باشد به احياى قلب . و شك نيست كه احياى قلب برتر از احياى نفس است ؛ از بهر آنكه نفس اندر وى مخاطب و غير مخاطب اندر آيد ، و از مخاطبان دوست و دشمن اندر آيد . و باز احياى قلوب نباشد مگر دوستان را از جملهء مخاطبان ، و محال باشد كه آن احيا [ 192 ب ] كه عام باشد ، حق تعالى به وى متفرد باشد . و آن احيا كه خاص دوستان باشد غير خداى كند تا به چيزى غير از خداى حاصل آيد .
باز گفت :
وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ .
خبر داد كه آن نور ايمان و معرفت كه مؤمن اندر [ وى ] همىرود جاعل آن منم ؛ و جايى ديگر گفت :
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ .
گشادن دل به خود اضافت كرد اندر حق دوستان . و باز جايى ديگر بستن دل دشمنان به خود اضافت كرد ، گفت :
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ .
و نيز گفت :
بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ .
و نيز گفت :
وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا .
چون گشادن به خود اضافت كرد باطل شد كه غير وى گشاينده باشد .
و چون بستن به خود اضافت كرد باطل شد كه غير وى بندنده باشد .
و چون مهر نهادن به خود اضافت كرد باطل شد كه غير وى مهرنهنده باشد . اگر گشادهء ورا كسى به درد ، يا بستهء ورا كسى بگشايد ، يا مهر ورا كسى بشكند از وى قوىتر باشد .
باز گفت : فهو على نور من ربه . نور موحد را به خود اضافت كرد و گفت آن من است . اگر دليل يا غير دليل راهنماى بودى نور از آن نماينده بودى نه از حق تعالى . و باز ديگر گفت :
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .
بيشتر اهل تفسير بر دو قولاند : گروهى نور اينجا منور گفتند ، و چون منور وى بود راه نماينده وى بود كه بىنور راه نتوان بردن ؛ و لكن راه نماينده نور نباشد چه منور باشد . و گروهى نور اينجا هادى گفتند . اگر تأويل اين باشد خود تفسير به