تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
بودى يا آيات و استدلال بودى چنين گفتى اكثر اهل الجنة العقلاء . چون بله گفت و عقلا نگفت و مستدلان نگفت . بله نقصان عقل است و مانع است مر ابله را از استدلال . باطل شد قول آن كس كه معرفت به عقل يا به دليل ثابت كند . از اين ظاهرتر است . مجانين به خداى مؤمن‌اند [ و اطفال به خداى مؤمن‌اند ] ، و مر ايشان را عقل نه و از استدلال خبر نه و علم نيز هم نه و ايمان . به حكم شريعت ثابت باطل شد قول آنكه به عقل گويد يا به آيات گويد . و اگر ديدن آيات علت گشتى وجود معرفت را ، عارف‌ترين خلق ابليس بايستى كه از عرش تا ثرى هيچ چيز نماند كه آن دليل است به خداى عز و جلّ ، الا آن را نديد و ندانست چون عرش و كرسى و قلم و لوح و بهشت و دوزخ و غير اين ؛ و امام ملائكه بود و خازن بهشت بود و سالار ملائكه بود و اصل شقاوت وى بود . باطل گشت كه عقل يا دليل سبب معرفت باشد . و نيز از جمله حيوانات عقل آدمى را است و برابر هر مؤمنى هزار كافر و طيور و وحوش و سباع را هيچ عقل نه ، و از ايشان كس ناعارف نه بدان دلايل كه ياد كرديم . درست شد كه وجود عقل علت معرفت نيست و عدم عقل علت كفر نيست ، و از اين ظاهرتر آن است كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ .
كدام دليل باشد از اين ظاهرتر كه كافر را به دوزخ درآرند و دوزخ معاينه بيند و الم عذاب بچشد . و باز همين خداى عز و جلّ همى خبر دهد كه اگر بيرون آريم ديگرباره كافر شود . و اندر زير اين رمزى است و آن آنست كه ما دانستيم كه ما را كه شايد و كه نشايد . اگر كسى شايستهء ما را ناشايسته كند يا ناشايستهء ما را شايسته كند علم ما را جهل گردانيده باشد ، و اين محال است . و اگر كسى را به من توانند رسانيدن يا از من بتوانند ستدن تا من نخواهم غالب ايشان باشند و مغلوب من ؛ قاهر ايشان باشند و مقهور من و محال ان يغلب الضعيف القوى و ان يقهر الذليل العزيز . اما اهل معرفت گفتند راه نماينده به خداى عز و جلّ هم خداى است ؛ و خداى را هم به خداى توان شناختن نه به غير وى . و مر ورا
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 708 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى