تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
كار نيايد . چون خبر داد كه منور هفت آسمان و زمين و هادى ايشان من‌ام ؛ باطل گشت اندر كونين غير وى منور يا هادى باشد . و جايى ديگر گفت :
حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ .
علت محبت مؤمن دوست داشتن وى ننهاد و لكن تحبيب خود نهاد ، و علت آرايش دل وى فعل وى ننهاد چه تزيين خود نهاد ؛ و تحبيب و تزيين فعل غير باشد اندر مزين و اندر محبب مر ايشان را از فعل خويش مشغول كرد و به فعل خود قايم كرد . و آن تحبيب و تزيين است ، و اين چنان است كه پيغمبر گفت صلى الله عليه و سلم : حبب الى من دنياكم ثلث . تحبيب به حق اضافت كرد و نگفت احببت تا به خود اضافت كرده باشد . و جايى ديگر گفت : و الزمهم كلمة التقوى . و مختار را به الزام حاجت نيايد . ملزم اندر فعل الزام متفرد باشد . پس الزام سابق بايد تا باز اختيار لاحق بود . اختيار از مختار موجود نيايد . تا اين مختار موجود نيايد باز الزام از حق موجود آمد ؛ و مختار موجود نه . و اگر پدر عقدى الزام كند بر فرزند به حال صغر ، از پس بلوغ مر او را اختيار فسخ نباشد . محال باشد كه حق تعالى عقدى الزام كند اندر حال عدم ، از پس وجود مر او را اختيار فسخ باشد با قصور ولايت پدر و با كمال ولايت حق ولايت پدر اندر حال وجود هست و اندر حال عدم نه . و شايد كه به حالى شود كه ورا ولايت نماند . به رق يا به ردت يا به موت . و ولايت به تمليك حق يافته است نه به خود . ولايتى بدين ضعيفى چندين قوت دارد كه چون تصرف كند مولى عليه را اختيار نماند . به جبر و قهر چنان داردش كه خواهد مستحيل باشد كه بنده را اندر ولايت حق اختيار باشد . و اندر خبر حارثه روايت كرديم كه چون وى از حقيقت ايمان خويش خبر كرد مصطفى صلى الله عليه و سلم گفت : عبد نور الله الايمان فى قلبه . دعوى وى از وى بستد و به كليت به حق اضافت كرد . و نيز خبر است از پيغامبر صلى الله عليه و سلم كه گفته است : ان الله تعالى خلق خلقه فى ظلمة فالقى عليهم من نوره فمن اصابه من ذلك النور اهتدى و من اخطاه ضل . مهتديان را از هدايت معزول كرد بر