يتوكلون . و اينجا رمزى است و آن آنست كه كل خلق موافق و مخالف بندگاناند و بنده اندر ملك مالك به حد اطلاق كار تواند كردن . انبيا را اطلاق دعوت است و اطلاق هدايت نيست ؛ و مر شيطان را اطلاق تزيين است و اطلاق اضلال نيست .
تا گروهى چنين گفتهاند كه مر مصطفى را عليه السلام امر آمد اندر شأن عم گفت : انك لا تهدى من احببت . چون مر او را بر هدايت عم راه نبود ، درست شد كه همه خلق از اين معنى معزولاند . ايمان دادن ولايت دادن است و ستدن معزول كردن است ، و ولايت دادن و معزول كردن ملك را رسد . پس اگر كسى مر كسى را ولايت تواند دادن يا معزول تواند كردن ملك اين كس باشد نه ملك [ بزرگ ] . چون حقيقت ملك اين است به صفات خلق و به صفات حق باطل گشت كه هيچ چيز بنده را به خداى تعالى تواند رسانيدن يا از خداى تعالى تواند بريدن . و اگر عقل با دلائل علت بودى مر وجود معرفت را همه عاقلان [ 192 الف ] [ اندر معرفت برابر بودندى ؛ و همه بينندگان دليل و آيات به خداى عز و جلّ راه يافتندى . پس چون عقل كافر را و مؤمن را هست ] و مؤمن راه يافت و كافر نيافت و بسيار كافر است عاقلتر از هزار مؤمن تا همه تدبير عالم به ساعتى بكند و ذرهاى به خداى تعالى راه نيابد . چون به خلق نگرد بيناترين همه خلق وى بود ؛ چون به حق نگرد كورترين همه خلق وى باشد . و بسيار مؤمن است كه ورا از عقل بسى نصيب نيست ؛ اندر تدبير دنيا هيچ راه نداند ؛ و اندر معرفت حق تعالى اگر مر ورا اره به سر فروآرند بدل نيارد . چون با تدبير دنيا نگرد ابلهترين خلق وى باشد ، و چون به حق نگرد زيركترين خلق وى باشد ؛ باطل شد كه عقل سبب يافتن ايمان باشد يا نقصان عقل سبب گم كردن باشد .
و درست گشت كه علت جستن نيست علت دادن است و علت نه آن است كه خواهى علت آن است كه ترا خواهند . علت نگرستن نيست علت نمودن است . نه آن بيند كه بنگرد ، چه آن بيند كه بنمايندش .
نبينى كه پيغامبر عليه السلام گفت : اكثر اهل الجنة البله . و شك نيست كه بىمعرفت و بىايمان بهشت نتوان يافتن . اگر علت ايمان عقل
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 707
مساهمون: محمد روشن
ص٧٠٧