بچگان را شير سير ندادم . چون اعرابى آن بديد ايمان آورد و آهو را آزاد كرد .
و نيز حديث ضب كه اعرابى از بنى سليم گفت : و الله لا او من بك يا محمد حتى يؤمن بك هذا الضب فوضع النبى عليه السلام اصبعه على رأس الضب فقال يا ضب من انا فقال انت سيد القيامة و زين القيامة و كمال القيامة قال يا ضب من تعبد قال الهك الذى فى السماء عرشه و فى الارض سلطانه و فى الارحام علمه و فى القبور قضاؤه و القصة بطولها . و خبر گرگ كه سوى پيغامبر آمد عليه السلام به رسولى از سباع بخواست تا مر ايشان را آدميان از چهارپايان خويش نصيبى پديد كنند تا حديث به آخر آمد . گفت گرگ اگر ما را نصيب نكنند تو كه پيغامبرى بر ما دعاى بد مكن تا هرچه يابيم ما را باشد . پيغامبر گفت : چنين كنم . گرگ برگشت و به زفانى فصيح چنان كه ياران بشنيدند گفت : الحمد لله الذى كفانا دعوة رسوله .
و انس گويد روزى با پيغامبر عليه السلام مىرفتم . مرغكى بر درختى نشسته بود . بانگ كرد . پيغامبر عليه السلام مرا گفت : دانى كه همى چه گويد ؟ گفتم نه . گفت اين مرغك نابينا است . همى چنين گويد يا رب مرا چشمك ندادى تا روزى خويش طلب كردمى . اكنون كه چشمك از من بستدى روزى به من رسان . ملخى پران بيامد . اين مرغ دهان باز كرد و ملخ به دهان وى اندر آمد . بخورد و باز بانگ كرد . پيغامبر عليه السلام گفت : دانى همى چه گويد ؟ گفتم نه . گفت :
همىگويد سپاس مر خداى را عز و جلّ كه مرا سير كرد . چون اين مقدار بنده را از دنيا بس ، خاك بر سر دنيا باد . و بدين معنى اخبار بسيار است . پس سخن كتاب و اخبار متواتر ثابت گشت كه [ 191 ب ] مر طيور و وحوش و سباع را معرفت خداى است عز و جلّ و مر اين چيزها را عقل نيست . پس اگر خداى تعالى را به عقل توانستى شناختن اين چيزها را بىعقل معرفت محال بودى .
و به بعضى خبرها آمده است كه خداى تعالى همه حيوانات را هفت معرفت بداده است : اول صانع خويش را بشناسند ، و مادر خويش را بشناسند ، و مأكول خويش را بشناسند ، و مأوى خويش را
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 705
مساهمون: محمد روشن
ص٧٠٥