تعالى طرفة العينى به همه عمر خويش به خداى تعالى راه نيابد . آنكه اندر عمر خويش يك چشم زدن از خداى تعالى چشم بخوابنيد حال وى اين باشد ، آنكه به همه عمر به خداى تعالى ننگرد حال وى چون باشد ؟ ! و چشم بخوابنيدن از خداى تعالى غير وى ديدن است . هر كسى كه از كون يا از وقت چيزى اندر آن ساعت كه نظارهء كون گشت از مكون چشمخوابنيده است . و چشمخوابنيدن از نظارهء چيزى از دو بيرون نيست يا بايست است ، و هركه را حق نيابد وى حق را كمتر يابد ؛ يا چشمخوابنيدن از آن معنى باشد كه مگر چيزى بتر از وى يابد . و هركسى كه بر خاطر وى بگذرد كه بهتر از حق چيزى يابد اندر آن ساعت كه خود را همى موحد داند ، بدل توحيد اندر سر بت همىدارد و ورا خبر نيست .
و از اين نيكوتر گفتهاند و آن آنست كه چشمخوابنيدن نشان ملال است و هركسى كه از ازل تا ابد ذرهاى بر وى نشان ملال پديد آيد ، اندر اصل دعوى محبت كذاب است . شراب محبت نه آن شرابى است كه از وى سيرى يا ملال گيرد . همه شرابها چون بخورى عطش بنشاند مگر شراب محبت كه هرچند بيش خورى بيش جوشاند و بيش سوزاند . محب هرچند بيند هنوز نديده است . ناديده ملال محال است ، و بالله العون .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 702
مساهمون: محمد روشن
ص٧٠٢