تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١
باشد ، و لكن نه هر بنده‌اى مر خصوص ملك را و خدمت ملك را بشايد . آنكه [ وى ] اين بيند به نظارهء وعده كى مشغول باشد ؟ ! و اين حكايتى است كه روزى شبلى را گفتند دعايى كن . گفت : اللهم أخبئ الجنة و النار فى خبايا غيبك حتى تعبد به غير واسطة . و اندر زير اين سخن است مر بزرگان را و آن آنست كه بر طمع وعده پرستيدن و بر خوف وعيد پرستيدن به حقيقت نفس پرستيدن است نه خداى پرستيدن . حقيقت توحيد از حق جز حق ناخواستن است . هركه از حق غير حق خواهد كمال توحيد ندارد [ لا بل حقيقت توحيد ندارد ] ، و لكن دعوى توحيد دارد ، متحققان واحد باشند [ 190 ب ] و مدعيان اندر خطر . گروهى قدم پيشتر از اين نهادند و گفتند از حق تعالى حق جستن هم حقيقت توحيد نيست . حكم توحيد آن است كه بنده خداوند را باشد نه خداوند بنده را . چون طالب داند كه حق مرا باشد هم نصيب خويش همىجويد . حقيقت توحيد آن است كه ورا باشد بر آنچه وى خواهد . و ابو سعيد خراز را نفسى است اندر كتاب مقامات مريدين ، چنين گفته است كه بنده به مقامى رسد كه ورا لذت فعل حق بدانجا رساند كه هرچه حق با وى كند ورا به همه رضا باشد ، خواهى قطيعت گير و خواهى وصال . باز به خويشتن بازگردد و خويشتن گم كند . اندر اين موافقت گويد مرا همى رضا افتد بر آنكه خلق را از وى خوف است و آن خوف شرط اسلام است ، مگر من مسلمان نه‌ام ؟ ! چون اندر اين مقام متحير گردد آنگاه به حقيقت موحد گردد . اين لفظ ابو سعيد نيست چه معنى سخن وى است . ثم قال « و من فاز بوعده لا بد ان يزيده » . گفت : چون امر ورا كار بست وعدهء ورا اندر يافت ، لا بد زيادت بيابد . مراد از اين سخن آن است كه زيادت آخر را بر قسمت اول بندد ؛ و زيادات الحق لا علة لها كما ان ابتداء القسمة لا علة لها لان الزيادة غير واجبة عليه كما ان ابتداء الفضل غير واجبة عليه . « قال سهل بن عبد الله التسترى رحمه الله من غمض بصره عن الله طرفة عين فلا يهتدى طول عمره » . هركه چشم بخوابنيد از خداى