كنند و بينند . باشد كه از اين مقام بگذرند تا نه از كردن و نه از ناكردن خبر دارند ؛ و نه از ديدن و نه از ناديدن خبر دارند ؛ و نه از صفات و ذات خويش خبر دارند ؛ و نه از افعال و حركات خويش خبر دارند ؛ و باشد كه از اين مقام بگذرند تا اندر مشاهدت به مقامى رسند كه از مشاهدت خبر ندارند . علم ايشان جهل گردد ، و بصر ايشان عمى گردد ، و سمع ايشان صمم گردد ، و كلام ايشان خرس گردد ، تا خلق به گفتار گويا گردند و ايشان به گنگى گويا گردند . خلق به شنيدن مستمع گردند و ايشان به كرى مستمع گردند ؛ و خلق به نگريستن بينا گردند و ايشان به نابينايى بينا گردند ؛ خلق به علم عالم گردند و ايشان به جهل عالم گردند ؛ و خلق به هدى مهتدى گردند و ايشان به حيرت مهتدى گردند .
اين است معنى قول ابو سعيد خراز : ان من العباد عبادا اسكتهم خشية الله و انهم هم الفصحاء البلغاء النطقاء . نطق و بلاغت و فصاحت صفت ناطق و بليغ و فصيح باشد چون ذات ايشان اندر غلبات حق عز و جلّ فانى گشت فانى را صفت محال باشد .
ثم قال « و من لزم امره ادركه وعده » . و گفت : هركه بر امر وى لازم باشد وعدهء وى ورا اندر يابد . اين صفات طامعان است كه ايشان لزوم امر بر نظاره وعده كنند كه ما را به نيكويى وعده كرد تا امر را پيش رويم تا وعده را وفا كند ؛ و اين صفت دونهمتان است و صفت آن كسها است كه اندر معرفت به تحقيق نباشند . و اما آن كس كه شاهد معرفت گردد مر لزوم امر را مر او را وعده به كار نيايد ؛ از بهر آنكه لزوم امر موجب وعده نيست موجب ربوبيت است . به حكم خداى بر بندگان طاعت واجب آمد نه به حكم وعده . و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه هركه عز امر وى نداند و نظاره كند كه چون منى شايست امر ورا . نظارهء اين منت ورا از ديدن وعدهء حق خود كور گرداند . و اندر زير اين سرى است كه هركه مر كسى را نبايد نخواهد و چون نخواهد نخواند و اگر بيايد بار ندهد ، و اگر خويشتن پيش دارد امر نفرمايد . امر را چندين مقدمات بايد تا بنده مر امر را بشايد . و اين را مثلى است . اندر حصار ملوك بنده بسيار
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 700
مساهمون: محمد روشن
ص٧٠٠