ابتداى فعل وى بر تكرم باشد ، زيادت بر آنچه واجب كند هم تكرم باشد ، از بهر آنكه اين زيادت بر آنچه واجب كرد چون بر وى واجب نبود ؛ همچنانكه آنچه به اول كرد بر وى واجب نبود ، و آن اول تكرم بود ، درست شد كه اين زيادت هم تكرم است .
و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه آنچه وعده كرد بر وى واجب نبود ، چنان كه ياد كرديم . و آنچه واجب نبود كردن تكرم بود ؛ و محال باشد كه اصل فعلى تكرم باشد و زيادت بر وى نه تكرم باشد .
و شايد كه اندر زير اين لفظ اشارتى پنهان باشد ، و آن آنست كه حكم ازليت اندر قسمت تكرم واجب كرد ، و حكم ابديت اندر آخر هم تكرم واجب كرد ، و وقت كه اندر ميان ازل و ابد اوفتاد . لم يكن ثم كان است و لا يكون بعد ان كان است . آنچه نخواهد ماندن هم آنجا بازگردد كه نبود ، و آنچه همواره باشد هم آنجا باز گردد كه نبود . و آنچه همواره باشد هم آنجا باز گردد كه همواره بود تا آخر وقت به اول معلق بود ، و ابد به ازل معلق باشد ؛ از بهر آنكه ازل جز ابتداى وجود خلق نيست و ابد جز انتهاى فناى خلق نيست . و حق تعالى بود و ازل نه ، و باشد و ابد نه . محال باشد كه آنچه [ 190 الف ] صفت خلق باشد اشارت به حق تعالى دارد .
ثم قال « فمن شهد بره القديم سهل عليه اداء امره » . گفت : هركه بيند بر قديم ورا آسان شود بر وى گزاردن امر وى . و اين نظر زاهدان نيست اين نظر عارفان است . زاهد آنچه كند به نظارهء آخر كند و عارف آنچه كند بر نظارهء اول كند . باز چون اندر معرفت متحقق شود تا ورا خبر عيان گردد اندر نظارهء حق تعالى از اول و از آخر فارغ گردد . اهل معاملات گويند ما وفا به جاى آريم تا وى كرم به جاى آرد ، و اين به نزديك عارفان شرك است . و نيز از شرك بتر گفتهاند كه نيارم گفتن .
باز اهل خصوص گويند ما وفا به جاى آريم كه وى آغاز بر بر نهاد . بر را جفا مكافات محال باشد . باز خصوص خصوص همچنانكه از جفاى خويش تبرا كنند به معنى ناكردن از وفاى خويش تبرا كنند به معنى ناديدن جفا از خويشتن بينند و نكنند ، و وفا از خويشتن
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 699
مساهمون: محمد روشن
ص٦٩٩